پرسش هاي تشريحي متن كتاب علوم اجتماعي (جامعه شناسي نظام جهاني)

 

درس هفتم :دهكده ي جهاني (2)

رديف

متن پرسش هاي تشريحي

شماره صفحه

1

عوامل تداوم گروه سرزميني  دولت - ملت  را ذكر كنيد.

62-63

2

وجوه تمايز هر جامعه از ساير جوامع را ذكر كرده و سپس بنويسيد اين وجوه چه پيامدي به دنبال خواهد داشت؟

62

3

گروه سرزميني از طريق آموزش رسمي و رسانه ها چگونه مي تواند تداوم يابد؟

62-63

4

رسانه هاي با برد زياد از چه راهي مي توانند هويت ملي را تحت تأثير قرار دهند؟

63

5

ارسال پيام از طريق رسانه هاي با برد زياد چه پيامدي مي تواند  داشته باشد؟

63

6

تغيير ارزش ها و باورهاي يك دولت – ملت از طريق ارسال پيام توسط رسانه هاي با برد زياد چه نتايجي به دنبال دارد؟

63

7

ديدگاه هاي موافقين تهاجم فرهنگي و آمريكايي شدن فرهنگ چه مي باشد؟

64

8

ديدگاه هاي مخالفين تهاجم فرهنگي و آمريكايي شدن فرهنگ چه مي باشد؟

64

9

وجوه مشترك دو ديدگاه مخالف و موافق تهاجم فرهنگي چه مي باشد؟

64

10

هدف آمريكا از توليد انبوه برنامه هاي رسانه اي چه مي باشد؟

65

11

انتشار برنامه هاي رسانه اي تأثيرگذار هاليوودي از سوي آمريكا چه پيامد هائي دارد؟

65

12

به چه دلائلي آمريكائي شدن فرهنگ در سطح جهان به طرز چشم گيري گسترش يافته است؟

67

13

شكل گيري فرهنگ و هويت ملي به چه معناست؟

67

14

با ذكر مثالي تشريح كنيد كه چگونه گستره ي يك گروه فراملي قومي ، مذهبي و . . . مي تواند از گستره ي يك گروه سرزميني وسيع تر باشد؟

67-68

15

فنّاوري جديد ارتباطي در برقرار ي رابطه بين اعضاي يك گروه فراملي چه تأثيراتي م يتواند داشته باشد؟

68

 

 

 

 

 

واژه نامه انگلیسی جامعه شناسی 2

Identity

هویت

Self

خود

Situation

موقعیت

Social tradition

سنت اجتماعی

Social laws

قوانین اجتماعی

Social regulations

مقررات اجتماعی

Social closure

انسداد اجتماعی

Social status

پایگاه اجتماعی

Social mobility

مقایسه تحرک اجتماعی

Social custom

رسم اجتماعی

Socialization

اجتماعی شدن

Social commitment

تعلق گروهی

Norms

هنجار

Abnormal

نابهنجار

Ownership

مالکیت

Development

توسعه

Language

زبان

Cultural Hertage

میراث فرهنگی

Social Inequality

نابرابری اجتماعی

Commitment

تعهد

Entre preneu ship

کارآفرینی

Social rig its

حقوق اجتماعی

 

Traditional  society

جامعه باستان

Discrimination

تبعیض

Common ownership

مالکیت عمومی

Tax

مالیات

Liberalism

لیبرالیسم

Socialism

سوسیالیسم

Communism

کمونیسم

Civil Liberties

آزادی فردی

Democracy

مردم سالاری

Freedom

آزادی

Reform

اصلاح

Open class

طبقه باز

Deprivation

محرومیت

Dictator  ship  of  Proletariat

دیکتاتوری پرولتاریا

Apartheid segregation 

جدایی نژادی

Nation state

دولت ملت

Political party

حزب سیاسی

Narrative

روایت

Consumption

مصرف

Productivity

تولیدگری

Creativity

خلاقیت

Citizen

شهروند

 

Collective Identity – Beliefs

باورها

Values

ارزش ها

Belongingness

تعلق

Inequality

نابرابری

Slave  system

نظام بردگی

Caste

کاست

Accumulation wealth

تراکم ثروت

Accumulation strong 

تراکم قدرت

Separation of powers

تفکیک قوا

Stratification

قشر بندی

Stratum

قشر

White - collars

یقه سفیدان

Blue collars

یقه آبی ها

Art

هنر

History

تاریخ

Fatherland

میهن

Government

حکومت

Sovereignty

حاکمیت –  استقلال –  اقتدار -  برتری

Review

دوز

Reformative  movement

جنبش اصلاح طلبانه

Revolutionary terror

وحشت انقلابی

Riot

آشوب

Place

مکان

Literature

ادبیات

Priding and hero

Priding and warrior

مفاخر و قهرمانان

Period of Islamic

دوره ی اسلامی

New period

دوره ی جدید

Family conditions

شرایط خانوادگی

Place property separate

جدایی گزینی مکانی

Previous of obstruction

Record of obstruction

سابقه انسداد

Mental glibness features

Mental  fluency features

ویژگیهای روانی و ذهنی

Revolutionary and harshness

راههای خشونت آمیز و انقلابی

Incumbency limit ions

Ways of peaceful

محدودیت دوره ی تصدی

 

واژه نامه کتاب درس جامعه 2 ، برگرفته از کتاب دایره المعارف غلوم اجتماعی ساروخانی ، جامعه شناسی آنتونی گیدنز ، آلن بیرو ، فرهنگ علوم اجتماعی 

 

مناطق گردشگری منطقه 9

زهرا محققیان

آدرس: حد فاصل میدان انقلاب و میدان آزادی خیابان آزادی از خیابان‌های اصلی و پر تردد شهر تهران محسوب می‌شود. ترمینال اتوبوس‌های مسافربری غرب تهران و فرودگاه مهم ‌ترین مراکز واقع در غرب میدان آزادی هستند.
    خیابان‌های استاد معین‌، حبیب‌الله‌، بلوار سهرورد، بلوار زنجان‌، بزرگ‌راه یادگار امام‌، آذربایجان‌، جیحون‌، بهبودی‌، شادمان‌، خوش‌، رودکی‌، اسکندری‌، بلوار نواب‌صفوی‌، دکتر محمد قریب و جمال‌زاده از انشعاب‌های اصلی آن هستند. در این خیابان مراکز مهم اداری و دانشگاهی از جمله دانشگاه صنعتی شریف‌، سازمان میراث فرهنگی‌، شرکت زمزم‌، وزارت کار و امور اجتماعی‌، سازمان حج و زیارت‌، سازمان ایران‌گردی و جهان‌گردی‌، و مرکز راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ واقع شده‌اند.
    بقعه شیخ عبدالله طرشتی واقع در خیابان آزادی است‌. بقعه مزبور در کمال سادگی با آجرهای بزرگ و ضخیم ساخته شده و طاق گنبدی استواری آن را پوشانده است‌. تاریخ احداث این بنا را به ابتدای عصر صفوی‌، دوران شاه تهماسب اول‌، نسبت می‌دهند.

 

پارک المهدی

آدرس: جنوب شرقی میدان آزادی پارک المهدی ،با مساحت ۵۰۰/۶۵ مترمربع، از جمله پارک‌های تفریحی است که در ضلع جنوب شرقی میدان آزادی واقع شده است و دارای امکانات متعددی نظیر شهربازی، فروشگاه شهرکتاب، مرکز خود اشتغالی، خانه اخبار، زمین بازی کودکان، نمازخانه، اسکله قایقرانی، بوده و از اماکن مناسب برای گذران اوقات فراغت به حساب می‌آید. پارک المهدی واقع در ضلع جنوب شرقی میدان آزادی، به مساحت ۶۵۵۰۰ متر مربع در سال ۱۳۶۵، تاسیس شده و در ناحیه ۱ فضای سبز منطقه ۹ قرار دارد. امکانات موجود در این پارک عبارتند از: ضلع شمال ساختمان شهر کتاب، نمازخانه المهدی، سقاخانه و اداره فضای سبز منطقه ۹ واقع شده است. ضلع شمال شرقی این پارک ایستگاه پلیس ضلع جنوب، جنوب غربی، غرب به ترتیب آب نما، زمین بازی کودکان، دریاچه قایقرانی المهدی و ضلع میانی زمین ورزشی (زمین تیچر اسکیت) وجود دارد. لازم ذکر است ضلع های شمال، غرب و جنوب ۳۶ چشمه سرویس بهداشتی دارد.
    امکانات: مسجد و نماز خانه، خانه اخبار ، کتابخانه ، زمین بازی کودکان ، دریاچه ، واحدهای بهداشتی ، مبلمان پارک (نیمکت – گلجای - سطل زباله – آبخوری- پایه چراغ ) ؛ فضای سبز (چمن – جنگل کاری - رز و درختچه - گل و گل کاری).

 

 

پارک کوثر

آدرس: انتهای خ آیت ا....سعیدی جنب پادگان جی پارک کوثر واقع در انتهای خیابان آیت ا… سعیدی جنب پادگان جی، به مساحت ۱۹۹۸۲ متر مربع، در سال ۱۳۸۲، تاسیس شده است و در ناحیه ۱ فضای سبز منطقه ۹ قرار دارد. زمین این پارک در اختیار پادگان جی قرار داشته و به صورت جزء گذر بوده که توافقی به شهرداری واگذار شده است. امکانات موجود در این پارک عبارتند از: ضلع جنوب شرقی ۵ چشمه سرویس بهداشتی و زمین بازی کودکان قرار دارد و ضلع میانی زمین ورزشی وجود دارد.
    
    امکانات: زمین بازی کودکان ، واحدهای بهداشتی ، مبلمان پارک ، فضای سبز (چمن – جنگل کاری - رز و درختچه - گل و گل کاری ).

 

پارک کوکب

آدرس: خیابان مهرآبادجنوبی، خیابان نظام مافی ،۲۰متری توکلی. پارک کوکب در خیابان مهرآباد جنوبی، خیابان نظام مافی ،۲۰ متری توکلی قراردارد مساحت این پارک ۱۶۰۰۰ مترمربع و در سال ۱۳۷۰، تاسیس شده و در ناحیه ۲ فضای سبز منطقه ۹ قراردارد. بخشی از این پارک باغ و بخشی دیگر گاوداری بوده که توافقی به شهرداری واگذار شده است. ضلع جنوب، جنوب شرقی به ترتیب ۶ چشمه سرویس بهداشتی و زمین بازی کودکان قراردارد و ضلع شمال و مرکزی آب نما وجود دارد.
    
    امکانات:
     زمین بازی کودکان ، آب نما ، واحدهای بهداشتی ، مبلمان پارک، فضای سبز (چمن - رز و درختچه - گل و گل کاری)

 

پارک هفت چنار

آدرس: خیابان قزوین‌، خیابان محمود عرب

پارک هفت چنار بر خرابه‌های محله‌ای احداث شده که سالیان متمادی مظهر فساد بود. سابقه این منطقه به دوران محمد علی شاه قاجار می‌رسد. اشاره‌ای به این محله که در گذشته به محله جمشید معروف بود به منظور تغییراتی که شهرداری برای رفاه و اوقات فراغت جوانان این منطقه به وجود آورده است‌ خالی از لطف نیست‌. یکی از اقدامات عمرانی محمد علی شاه در تهران‌، ایجاد محله‌ای به نام شهر نو به عنوان منطقه‌ای جدید و خارج از تهران برای خانواده شاه‌، حد فاصل دروازه‌های باغ شاه و گمرک بود.
    قلعه شهر نو دارای دو خیابان بن بست و به موازات یکدیگر به نام‌های حاج عبدالمحمود و قوام دفتر بود. ۳۰ کوچه خیابان‌ها را به هم مربوط می‌کرد. قلعه مانند یک محله دارای انواع مغازه‌های قصابی‌، خوار و بار فروشی‌، سمساری‌، خیاطی و آرایشگاه بود. دو تئاتر نیز درون قلعه دایر بود که هنر پیشه‌های آن بیش‌تر زن‌ها و مردهای ساکن قلعه بودند. در این دو تئاتر، سئانس نمایش و آغاز و پایان مرسوم نبود; صبح و بعد از ظهر تا نیمه شب‌، هنرپیشه‌ها روی صحنه هنرنمایی می‌کردند و تماشاگران هم می‌توانستند تا هر وقت میل دارند، بنشینند و تماشا کنند. خانه‌های قلعه اتاق‌های متعددی داشت که گاهی تعداد آن به ۱۲ تا ۱۳ می‌رسید. همه خانه‌ها حیاطی داشتند آجر فرش و حوضی وسط حیاط با یک فواره باز که گرداگرد حوض در سه ضلع حیاط و گاهی در چهار سمت‌، اتاق‌های دو دری و سه دری و چهار دری قرار داشت‌. هر خانه باغچه‌ای با درخچه‌های شمشاد داشت. قلعه دارای سازمان خاصی بود در رأس روسپیان هر خانه سردسته‌ها قرار داشتند. پس از تخریب باروی شهر در دوره رضا شاه‌، شهر نو نیز جزئی از محلات تهران شد، و با گذشت زمان کم کم توسعه یافت و هر خیابان و کوی آن به نامی خاص نامیده شد. اما نام شهر نو هم‌چنان بر روی قلعه روسپی خانه باقی ماند. روسپی خانه شهر نو حدود ۷۰ سال دوام یافت‌، تا آن که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی‌، خانه‌های این محله به آتش کشیده و تخریب شد و بعدها شهرداری تهران در آن محل پارکی احداث کرد.
    پارک هفت چنار با فضای زیبا و سرسبز و موزه حیات وحش جذابیت خاصی به محل داده است‌. قهوه‌خانه سنتی که ساختمانی قدیمی دارد و موزه حیوانات خشک‌، پذیرای انبوهی از مردم در روزهای تعطیل است‌. پارک هفت چنار، با وسعت ۱۷۶۶۰ متر مربع‌، دارای گونه‌های گیاهی چنار، توت‌، ماگنولیا و پالم است‌. در قدیم‌، در این منطقه هفت چنار کهن‌سال بوده که به این نام مشهور شده است‌، ولی در حال حاضر خشک شده‌اند. هفت درخت چنار یک تنه دارد و به طرزی زیبا بالا رفته است‌.

 

 

فرودگاه بین‌المللی مهرآباد

فرودگاه بین‌المللی مهرآباد نام یکی از فرودگاه‌های شهر تهران پایتخت ایران است که در سال ۱۳۱۷ ساخته شده. این فرودگاه در بخش غربی تهران واقع شده و نام خود را از روستای مهرآباد که پیشتر در آن منطقه قرار داشت گرفته است.

پیشینه

نام اصلی روستای مهرآباد «حسین‏آباد» و در تملک حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار بود. حاجی میرزا آقاسی، حسين‏آباد را به ناصرالدین شاه هبه کرد و بعد از مدتی جزو مهریه عصمت‌الدوله، دختر شاه و همسر دوستمحمدخان معیرالممالک، درآمد و نام مهرآباد را بر آن گذاشتند. اما بعدها به مناسبت خرج‌های بی رویه دوستمحمدخان، مهرآباد به گرو رفت و از تملک خاندان معیرالممالک او خارج شد و دادخواهی پسر دوستمحمدخان، دوستعلی‏ معیری نزد رضاشاه هم بی فایده بوده است.

در سال ۱۳۰۴ در دوران سلطنت رضاشاه حق انحصاری هواپیمایی به آلمان واگذار شد و پس از تأسیس باشگاه خلبانی با ۲۰ فروند هواپیما در سال،۱۳۱۷ به دست ایشان عملاً فرودگاه مهرآباد بنیادگذاری شد.

نقش آمریکاییان

از کسانی که در ساخت و توسعهٔ ترمینالهای بین الملی این فرودگاه نقش اساسی ایفا کردند می‌توان ویلیام پریرای آمریکایی را نام برد که بهمراه چند شرکت دیگر در سال ۱۹۷۲ به فرودگاه چهره‌ای جدید بخشیدند. مرکز آموزشی هلیکوپترهای بل نیروی هوایی در تهران را نیز همین گروه طراحی نمود.

پس از انقلاب

در سال ۲۰۰۵ میلادی این فرودگاه دارای شش پایانه بوده که عبارت‌اند از پایانه یک و دو که مربوط به پروازهای ایران ایر و ایران ایرتور است. پایانه شماره ۳ فرودگاه به حجاج تعلق دارد. پایانه‌های چهار و پنج و شش که به ترتیب برای خروج و ورود پروازهای دیگر شرکتها بکار می‌رود.


فرودگاه مهرآباد در سال ۲۰۰۵ قادر به کنترل بیش از ۷۰هزار پرواز عبوری و ۱۰ هزار پرواز داخلی و ۳۰ هزار نشست و برخاست بین‌المللی بوده است.

در همان سال ظرفیت فرودگاههای ایران خدمات دهی به ۶۱ میلیون مسافر در سال بود و ۹۰ درصد مسافران هواپیما از ۱۲ فرودگاه پرواز می‌کردند. به طوری که ۴۵ درصد مسافران هواپیما توسط فرودگاه مهرآباد، ۴۵ درصد توسط فرودگاههای مراکز استان‌ها و ۱۰ درصد توسط فرودگاههای اقماری سرویس داده می‌شوند.»

این فرودگاه مجهز به سیستمهای ILS و VOR است.

 

مجموعه فرهنگی آزادی

مجموعه فرهنگی آزادی، متشکل از چندین بخش، در سطح زیرین برجی به همین نام قرار دارد. قسمت فرهنگی مجموعه آزادی دارای این بخش‌ها می‌باشد. موزه (گنجینه)، کتابخانه، سالن دیورا، واحد سمعی و بصری سالن نمایشگاه، سالن اجتماعات و سالن برگزاری کنسرت و کنفرانس این مجموعة فرهنگی ۵۰۰۰ متری در برگیرنده برج اصلی است که تلفیقی از معماری ساسانی و اسلامی کار حسین امانت است و در شهریور ماه سال ۱۳۵۰ ، گشایش یافت و در سال ۱۳۵۷ ، مجموعه فرهنگی آزادی نام گرفت. این مجموعه در طبقه تحتانی میدان آزادی قرار دارد.
    کتابخانه وسیع و مجهز این مجموعه با مساحت ۵/۲۷۱ مترمربع دارای بیش از ۰۰۰/۵۰ جلد کتاب می‌باشد. همچنین، کتابخانه محققان و مؤلفان با مساحت ۲۴۳ مترمربع مکانی است که با ۳۰ دستگاه کامپیوتر به شبکه‌های اطلاع‌رسانی داخلی و خارجی متصل شده است.

 

گروه علوم اجتماعی منطقه 9

 

شهادت بانوی دوعالم

خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)


فرمان الهى، بر خلقتى مبارك
   
  روزى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در «ابطح» نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مى‏فرماید: چهل شبانه روز از خدیجه كناره‏گیرى كن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اكرم بر طبق دستور خداوند حكیم، چهل روز به خانه‏ى خدیجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مى‏پرداخت و روزها روزه‏دار بود.
توسط عمار براى خدیجه پیغام فرستاد كه اى بانوى عزیز، كناره‏گیرى من از تو بدان جهت نیست كه كدورتى داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامى هستى. بلكه در این كار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى كنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خدیجه، تو بانوى بزرگوار هستى كه خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات مى‏كند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت كن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه‏ى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خدیجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار كرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایى مى‏گریست.
چون چهل روز بدین منوال سپرى شد، فرشته‏ى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض كرد:
امشب از این غذاهاى بهشتى تناول كن.
رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار كرد. هنگامیكه برخاست تا آماده‏ى نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض كرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه‏ى خدیجه حركت كن زیرا خدا اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكیزه‏اى بیافریند.
پیغمبر اكرم با شتاب رهسپار خانه‏ى خدیجه شد.
خدیجه مى‏گوید: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت كرده بودم. ناگهان صداى كوبیدن در بلند شد. گفتم: كیست؟ كه جز محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) كسى سزاوار نیست درب این خانه را بكوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر بگوشم رسید كه فرمود: باز كن، محمد هستم. شتابان در را باز كردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نكشید كه نور فاطمه علیهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.
مطلب دیگر آنكه: اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده‏دارى و روزه‏هاى مكرر و كناره‏گیرى از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتى به دوران آغازین نزول وحى و روزهاى نخستین قبل از بعثت داشت آرى: در آن ایام آماده پذیرش تحفه الهى بود كه بزودى منشا پیدایش امامت و ولایت مى‏شد بلكه او ریشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر علیه‏السلام وارد شده است.(1)
مطلب دیگر آنكه حضرت سنت و روش همیشگى خود را در هنگام افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود به آن خانه منع كرد.
نكته دیگر آنكه: سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابیدن ترك كرد كه این رها كردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.
 
  1- طریحى، مجمع‏البحرین، ماده شجر. 

  
 

طبقه اجتماعی

بسمه‌تعالي

مقدمه:                                              نویسنده:سیده رعنا مهرابی

بعد از پيدايش شهرها و شكل‌گيري اجتماعات انساني، به همراه توسعه ابزار و وسايل توليد، كم‌كم اجتماعات اوليه (كمون‌ها) جاي خود را به جوامع مبتني بر تفكيك طبقاتي، دادند. به عبارت ديگر عده‌اي به عنوان مالكان و صاحبان ابزار توليد در مقابل عده‌اي كه فاقد اين ابزار و وسايل بودند، قرار گرفتند. بدين ترتيب در جوامع، همواره گروه يا گروههايي، در مرتبة بالايي جامعه، و گروههايي در مرتبة پاييني قرار مي‌گرفتند، به نوعي كه حتي امكان تحرك و جابجايي از اين مرتبه‌ها گاه بسيار دشوار و حتي غيرممكن بوده است. شايد بهتر بتوان گفت كه مفهوم طبقه به تعبير بسياري از انديشمندان، از همين برخورداري و يا عدم برخورداري از ابزار توليد شكل گرفته است.

جامعة ايران چه در عهد باستان و چه در قرون جديد، نيز از اين قاعده مستثني نبوده در هر دوره و عصري گروهها و طبقات فرو دست و فرادست بسياري را به خود ديده، بطوريكه در بعضي از زمانها روابط ميان اين طبقات بسيار سخت و تقريباً كاستي يا شبه كاستي بوده و در بعضي دوره‌ها از انعطاف بيشتري برخوردار بوده است. هرچه از گذشته به زمان حال نزديكتر مي‌شويم به دلايل مختلف، اجتماعي، اقتصادي، سياسي تقابل ميان دو طبقه كمتر شده، بطوريكه در دو قرن اخير شاهد گسترش طبقه‌اي جديد كه از آن بنام طبقه متوسط ياد مي‌شود در بسياري از جوامع بوده‌ايم. البته، ظهور و مراحل رشد آن در ايران را به كمتر از يك قرن اخير مي‌توان نسبت داد.

در اين بررسي كوتاه، ابتدا نگاهي اجمالي به سير طبقات در ايران از عهد باستان تاكنون داشته و سپس به بررسي ويژگيها، تعاريف، و نيز چگونگي شكل گيري طبقه متوسط جديد در ايران پرداخته‌ايم. با توجه به تحولات دو دهة اخير، جامعه ايران، خصوصاً بعد از انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و نيز تحولات سياسي بعد از آن، وضعيت طبقه متوسط چه از لحاظ كمي و چه به لحاظ كيفي دچار افت و خيزهاي بسياري بوده است. كه بررسي آن نيازمند مطالعات گسترده‌تر و جامعتري مي‌باشد.

اين مقاله شامل 3 بخش است، كه در بخش اول به بررسي اقشار و طبقات اجتماعي ايران قبل از اسلام و در بخش دوم به بررسي اقشار و طبقات اجتماعي ايران پس از اسلام و در بخش آخر نيز بررسي طبقه متوسط جديد در ايران، تعاريف، خصوصيات و منشاء آن، مورد مطالعه قرار گرفته است.

قبل از هر چيز به نظر مي‌رسد اين واژه‌ها تا اندازه‌اي تعريف گرديد. واژه‌هايي همچون طبقه، قشر، طبقه متوسط جديد و، كه در اينجا به اختصار به بعضي از تعاريف پيرامون اين واژه‌ها اشاره مي‌شود.

طبقه: بعضي از متفكران غيرماركسيست از طبقه اجتماعي تعاريف خاصي ارائه داده‌اند و ملاك‌هاي بسياري را براي تعريف آن در نظر گرفته‌اند. از جمله: حرفه، درآمد، و ثروت، تفوق استعدادها و اثبات شخصيت، انحصار موقعيت‌ها و دسترسي به اموال، مثلاً گوستا و شمولر اقتصاد دان آلماني مفهوم طبقه را با حرفه پيوند مي‌دهد. و يا به نظر پاره‌تو طبقات اجتماعي چيزي جز مجموعه‌اي از نامها يا از اشخاص نيستند كه در بين آنها برگزيدگان آنهايي هستند كه در رشته فعاليت خويش بهترين شاخص‌ها را دارند.

و برنيز عقيده دارد كه موقعيت طبقاتي را از طبقه بايد تفكيك كرد و ميان آنها بايد فرق گذاشت او مي‌گويد موقعيت اجتماعي عبارت است از شانس ويژه‌اي كه [افراد] براي تملك انحصاري مثبت يا منفي در مورد توزيع اموال درجات و ….. بطوركلي دارند» و طبقه عبارت خواهد بود از هر نوع گروه متشكل از اشخاص داراي موقعيت طبقاتي همانند.»

وبر (Weber) سه نوع طبقه را از هم تفكيك مي‌كند.

اول) طبقاتي كه ببنياد تعريف آنها تملك ثروت است و موقعيت طبقاتي آنها قبل از هر چيز از نظر مالكيت مشخص مي‌گردد.

دوم) طبقاتي كه ببنياد تعريف آنها شيوه‌هاي دسترسي است و شانس‌هاي افراد آنها در استفاده از اموال و كالاهاي موجود در بازار، قبل از هر چيز موقعيت طبقاتي آنها را تعيين مي‌كند.

سوم) طبقات اجتماعي كه بر مجموعه موقعيت‌هاي طبقاتي مبتني هستند و بين آنها مبادلات آسان است و در عمل نيز مبادلاتي چه از نظر اشخاس و چه از نظر جانشيني نسل‌ها انجام مي‌پذيرد. (گورويچ: 1358)

اما متفكرين ماركسيست نيز تعاريف خاصي از طبقه ارائه مي‌دهند كه داراي ويژگيهاي خاصي است. از جمله: ماركس طبقه را اينگونه تعريف مي‌كند:

او مي‌گويد طبقه هنگامي به نحو قطعي ساخته مي‌شود كه علاوه بر داشتن نقش واحد و مشترك در توليد و دارا بودن منافع اقتصادي مشترك، از همبستگي طبقاتي نيز برخوردار باشد و همبستگي طبقاتي به نوبة خود مستلزم داشتن آگاهي طبقاتي است كه آن نيز بر پاية ايدئولوژي طبقاتي پيدا مي‌شود.

به نظر ماركس هر گونه نبرد طبقاتي به نبردي سياسي تبديل مي‌شود. او 5 طبقه را از هم تفكيك مي‌كند. 1ـ مالكان زمين 2ـ بورژواها  3ـ خرده بورژواها 4ـ دهقانان زمين‌دار 5 ـ پرولترها اما او اعتقاد دارد كه اين طبقات پنج گانه سرانجام به دو طبقه تبديل خواهند شد.

لنين نيز طبقة اجتماعي را چنين تعريف مي‌كند:

«مراد از طبقات، گروه بنديهاي بزرگ بشري است كه به سبب وضع خود در نظام تاريخي معين توليد اجتماعي به سبب رابطه‌هاي خود با ابزارهاي توليد، به سبب نقش خويش در سازمان اجتماعي كار و در نتيجه به سبب استعدادشان در كسب سهمي از ثروت و نيز به سبب قدر و اندازه سهم‌شان از ثروت از يكديگر متمايزند. (همان)

بطور كلي از ديدگاه ماركسيسم گروههايي تشكيل طبقه ميدهند كه:

1ـ در جريان توليد موقعيت همة آنها يكسان باشد

2ـ منافع مشترك اقتصادي داشته باشند

3ـ شرايط اقتصادي مشترك داشته باشند

4ـ به مرحله خصومت طبقاتي رسيده باشند

5 ـ به مرحلة آگاهي طبقاتي رسيده باشند

6 ـ از لحاظ رواني و طبقاتي به هم پيوستگي داشته باشند. (اديبي: 1354)

قشر: (Stratum)

مفهوم قشر و قشربندي از عدم زمين شناسي گرفته شده زمين‌شناسان به وجود لايه‌هاي مختلف فوقاني و تحتاني زمين در يك نقطه معين اشاره دارند. در جامعه انساني هم لايه يا قشربندي ناظر بر سلسله شرايطي است كه گروههاي وسيع اجتماعي با توجه به نابرابري‌هايي كه دستخوش آن هستند به صورت مراتب معيني از يكديگر جدا مي‌مانند. (كوپر به نقل از انصاري: 1378)

سوروكين قشربندي اجتماعي را چنين تعريف مي‌كند:

«قشربندي اجتماعي عبارت است از نابرابري در توزيع (منظور حقي كه افراد دارند) و امتيازات، تكاليف، مسئوليت‌ها، مراتب، محروميت‌ها، قدرت اجتماعي و نفوذ ميان اعضاء يك جامعه» (تروزي به نقل از انصاري: 1378)

تفاوت ميان قشر و طبقه: ماكس‌وبر نخستين كسي بودكه بين اين دو به دقت تميز گذاشت و رابطة متقابل آنها را بررسي كرد. اگر مسئله را اندكي ساده‌تر كنيم شايد بتوان گفت كه طبفات بر طبق رابطه‌اي كه با توليد و تحصيل كالاها دارند قشربندي شده‌اند و گروههاي مبتني بر مقام، برطبق اصولي كه مصرف ايشان را از كالاها در چارچوب سبك زندگي خاص ايشان تعيين مي‌كند قشربندي مي‌شوند. (باتامور: 1357)

طبقه متوسط جديد: در اين مقاله اساس كار را بر تعاريف متعدد از اين طبقه و ويژگيهاي آن قرار داده‌ايم، لذا تنها به يك تعريف مختصر از آن اشاره مي‌كنيم.

در واقع مفهوم طبقه متوسط گاهي در آثار ماركس به گروههايي اطلاق ميشود كه با توجه به وسيله توليد يا نقشي كه در اجتماع يا منابع درآمد دارند موقعيت متوسطي را در جامعه اشغال كرده‌اند. ماركس در بناي فكري خود طبقه متوسط را بين طبقات پرولتاريا و سرمايه‌دار در نظر مي‌گيرد. او طبقه متوسط (خرده بورژوازي) را با دو ملاك مشخص مي‌كند. ملاك اول مالكيت وسايل توليد كه جامعه را به دو طبقة دارا و نادار تقسيم مي‌كند و ملاك دوم كار است كه جامعه را به دو طبقه كاركن و بيكاره تقسيم مي‌كند. در تعريفي ديگر طبقه متوسط شامل صاحبان وسايل توليد نمي‌شود بلكه فقط كساني در اين طبقه‌اند كه بدون كار گماردن كسان ديگر براي خود كار مي‌كنند. (حسين اديبي: 1358)

اقشار و طبقات اجتماعي ايران قبل از اسلام

طبقات در اوستا:

از منابع و مأخذ مهم در باره ايران پيش از اسلام، پيش از همه اوستا است در اوستا تقسيمات اجتماعي شامل:

ـ روحانيون، اسراوان (به زبان اوستا آبراوان (Abrawan)

ـ جنگجويان، پيكار گران، ارتشاران (Atreatar)

ـ گله داران (به زبان اوستا واستريوفشويانت (Vastria - Fouiiant)

در منابع مختلف بيان شده كه زرتشت خودش هم رئيس روحاني و هم جنگجو و هم دامدار بوده است. در اوستاي قديم (يسنا 19، هات 17) از قشر چهارمي هم بنام هويي تي (Huiti) كه شامل صنعتگران و صاحبان حرف نيز بوده است نام برده شده. (انصاري: 1378)

طبقات در دورة ماد:

قبل از تشكيل دولت هخامنشي در ايران، جامعه دودماني وجود داشت كه براساس منافع صنفي و طبقاتي برپا نشده بود. بلكه جامعة دودماني مجموعه‌اي از افراد هم نسب بود كه خود را از يك سلاله مي‌دانستند بعد از تشكيل دولت هخامنشي و تغيير اوضاع اقتصادي و اجتماعي كم‌كم يك جامعه طبقاتي جاي جامعه دودماني را گرفت ولي رؤساي دودمانها از بركت اراضي و اموال فراواني كه گرد آورده بودند، قدرت سياسي و اقتصادي خود را حفظ كردند تا جايي كه داريوش به كمك آنان توانست بردياي دروغين جانشين كمبوجيه را از ميان بردارد. (مشكور: 1366، 408)

سازمان اجتماعي ماد نوعي سازمان عشيرتي در حال اضمحلال بود و توسعه دامداري و زراعت سبب پيدايش كار بردگان شده بود، نقل و انتقال توده‌هاي بزرگ مردم و لشكركشي به منظور تسخير اراضي ديگران و جهان گشايي سبب مي‌شد تا مردم كثيري به قيد اسارت و بردگي درآيند، با توجه به ساختار عشيرتي مادها، قشون‌گيري از ميان قبايل به عمل مي‌آمد. بسياري از فرمانفرمايان عملاً همان سران قبايل بودند. ديگر مقامات سازمان جماعت بدوي نيز وجود داشتند مانند مجمع خلق و محتملاً شوراهاي شيوخ و بزرگان خاندانها.

بدين سان گمان مي‌رود كه تقسيمات ارضي و قبيله‌اي و عشيرتي و مؤسسات جماعت بدوي و تأسيسات جامعه طبقاتي در آن دوران به وضع عجيبي متداخل شد و درهم آميخته و در كنار هم مي‌زيسته و دائماً با يكديگر در ستير و مبارزه بودند چنانكه هرودت مي‌گويد: وجود قلاع فراوان گواه پيدايش اختلاف و جنگ ميان شامكان دولت‌هاي خرده‌پا بوده. مسلماً در چنين شرايطي در جنگ‌ها اسير مي‌گرفتند و اسيران را بردة خويش مي‌ساختند و تجزيه جامعه به توانگران و مستمندان آغاز شده بود و اغنياء از فقرا بهره‌كشي مي‌كردند. (كشاورز: 1345)

بنابراين مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه طبقات دورة مادها كم و بيش همان طبقات چهارگانه اوستا هستند: (روحانيون، جنگجويان، گله‌داران، صنعتگران) زيرا ساختار اجتماعي شامل عشيره‌هايي بود كه از نمان يا دودمان ويس وزنتو و دهيو تشكيل شده بود.

در هر نماد، تقسيم كار اجتماعي وجود داشت. ارتشتاران و جنگجويان كار نگهباني و گله نماد را به عهده داشتند و گله‌داران كه بعدها به كار كشاورزي مشغول شدند و بعدها هويي تي صنعتگران هم به آنها پيوستند. (پيرنيا به نقل از انصاري: 1378)

طبقات در دورة هخامنشي و اشكاني

شايد بتوان گفت در اين دوره هخامنشي تقسيم بنديهاي اجتماعي به طور عمده براساس تشكيلات دورة ماد بود با كمي اختلاف. در پادشاهي هخامنشي روحانيون و كاهنان در جامعه از لحاظ سياسي و اقتصادي نيروي بزرگي به شمار مي‌رفتند و پارسيان نيز در دستگاه دولت و كشور وضع خاصي داشتند و خراج نمي‌دادند. (كشاوری: 1345) و اهميت كشاورزان و گله‌داران نيز محرز بوده است.

با تشكيل دولت هخامنشي و تمركز قدرت در دست سلاطين آثار اختلاف طبقاتي رو به تزايد گذاشت و با گذشت زمان و تكامل ابزار توليد ارزش مقام اجتماعي هر يك از طبقات معلوم و مشخص گرديد. اما در اينجا نيز مي‌توان گفت طبقات در دورة هخامنشي با كمي تفاوت همان طبقات چهارگانه اوستا بوده است.

در دورة اشكانيان نيز برده داري شكل غالب در روابط توليدي بود و در جوار شاهنشاه اشكاني سلاله‌هاي كوچك شاهي وجود داشت كه در بعضي ايالات و ولايات به عنوان نماينده خاندانهاي اشراف محلي حكومت مي‌كردند عدة كثيري درباري و اعيان و افراد خاندانهاي اصيل و نظاميان نگهبان شاهنشاه را در ميان گرفته بودند. شوراي خردمندان و مغان يعني كاهنان پارت بحش از قدرت مركزي دولت را تشكيل مي‌دادند. برخي از مشاغل دولت براي خاندانهاي معيني موروثي بود. (كشاوري: تاريخ ايران ج 1)

طبقات در دورة ساسانيان:

ساسانيان نيز اصول ملوك الطوايفي را از اشكانيان ميراث يافتند به همين جهت در شاهنشاهي جديدي كه اردشير تأسيس كرد در مرتبة دوم از حيث درجات و مراتب طبقه مقتدر رؤساي طوايف را باز مي‌يابيم. كه در رأس آنها هفت دودمان ممتاز قرار دارند. (كريستين سن: 1367)

بطور كلي آنچه از نوشتجات مورخين برمي‌آيد ملت ايران در زمان ساسانيان به چندين طبقه تقسيم شده و انتقال از طبقه‌اي به طبقة ديگر به ندرت اتفاق مي‌افتاد. هر گاه شخص عمل مهمي انجام ميداد پادشاه او را طلبيده و پس از تحقيقات لازم او را عضو طبقة ديگري مي‌نمودند ولي چنين به نظر مي‌آيد كه احدي ممكن نبود جزء طبقة روحانيون گردد مگر اينكه از خانوادة‌ روحاني باشد.

اردشير بابكان بر طبقه بندي چهارگانه اوستايي طبقه دبيران را هم مي‌افزايد. او مي‌گويد بدان كه برحسب آيين مزديسني مردم به چهار طبقه تقسيم شده‌اند و اين طبقات مانند اعضاء چهارگانه‌اند. سر اين اعضاء پادشاه است و اولين عضو روحانيون هستند كه آنها هم به طبقات فرعي از قبيل قضاه، مغان، نظار و معلمين تقسيم گرديد، عضو دوم جنگيان هستند كه آنهم دو طبقه‌اند، سواران و پيادگان، عضو سوم دبيرانند كه آنها هم بر چند نوع‌اند، مانند نويسندگان، محاسبين، نگارندگان، احكام و تصديق نامه و عقود، تذكره نويسان، اطباء، شعرا و ... اما عضو چهارم اهل حرفه‌اند چون تجار و برزگران، اين تقسيم چهارگانه براي عالم تضمين ابدي نظم و آسايش است. (رزازي: 1362)

 با توجه به اسناد تاريخي در دورة ساسانيان طبقات بطور كامل از هم جدا بوده و يك نظام كاملاً كاستي داشته است. چنانكه جاحظ به نقل از اردشير بابكان مي‌نويسد:

هيچ بلايي به آن اندازه ويراني نيارد، و حكومتي را منقرض نسازد و چونان كه اين طبقات با هم مختلط نشوند و در نتيجه فرومايگان به گاه پرمايگان برآيند. (جاحظ به نقل از ملك)

طبقات اجتماعي بعد از اسلام

با سرنگوني نظام طبقاتي ساساني تا حدودي محدوديت‌هاي شبه كاستي از لحاظ نظري از بين مي‌رود و مجال تحرك اجتماعي از جمله از طريق فراگيري دانش افزايش مي‌يابد، ليكن انبوه غنائم و ثروت‌هاي كسب شده در جنگ‌ها و سياست‌ها و تفكر عرب سالاري خود موجب تشديد نابرابري طبقاتي ميان فاتحان عرب از يكسو و ميان آنان و اقوام مغلوب از جمله ايرانيان از سوي ديگر شد. به طوريكه بتدريج در دوران اموي، ساختار طبقاتي جامعه و شكاف ميان طبقات فرادست و فرودست به صورتي در مي‌آيد كه مورخين و شاهدان آن را مشابه ايران قبل از اسلام ذكر مي‌كنند.

پس از اسلام نيز طبقة بردگان و صاحبان برده و طبقات زميندار و زارع با ويژگيهاي خاص جامعة‌ ايراني موجوديت داشتند. در مورد چگونگي برده‌داري در سالهاي پس از اسلام بايد گفت كه بردگان بيشتر اسراي جنگي بودند و شيوة حكومتي امويان و عباسيان با نگهداري و افزايش بردگان سازگار بود. (ملك: 1374)

بر اثر بيداد دربار خلافت و رواج سياست برتري نژادي عرب و تجاوز دائم به حقوق مردم جنبش‌هاي فراواني براي رهايي در ايران و ساير سرزمينهاي اسلامي به وقوع پيوست و سرانجام خلافت اسلامي متلاشي شد و ايران به دست حكومت‌هاي ايراني افتاد اما اينها نيز شيوة خلفا و همان مظالم را دنبال كردند. (صبحي به نقل از انصاري: 1378)

در تاريخ بعد از اسلام سلجوقيان وسيعترين دولت را تشكيل دادند و قدرت امراي محلي و اشراف زميندار حكومت سلجوقيان را به يك دولت فئودالي كاملي تبديل كرد. و زمينة مناسبي براي پيدايش طبقات و سلسله مراتب فئودالي ايجاد كرد و طبقاتي را به شرح زير مي‌توان نام برد.

1ـ آزادگان و بندگان كه اعيان چادرنشين بودند كه همه فن جنگ را آموخته بودند و هم نيروي لشكري را و ديواني و امور خزانه‌داري را در اختيار داشتند.

2ـ روحانيت سني شامل فقيهان و قضات

3ـ روستائيان و شهرنشينان

4ـ خرده مالكان و دهقانان

5 ـ برزگران و صنعتگران       (انصاري: 1378)

و ساخت طبقاتي در دورة مغول را از قول خواجه نصيرالدين طوسي چنين مي‌خوانيم:

«نخستين درجات سه گانه جامعه، ارباب قلم و خداوندان شمشير و بازرگانند و اساس و بنياد اين اصناف براهل مزارعه چون برزگران و دهقانان و اهل حرث و فلاحت كه اقوات همه جماعات مرتب دارند استوار است و بقاي اشخاص بي مدد ايشان مجال بود.» (مشكور به نقل از انصاري: 1378)

و به طور خلاصه ساخت طبقاتي دورة صفويه را چنين مي‌توان عنوان كرد:

1ـ بزرگان نظامي، قزلباش، اهل شمشير و اهل قلم، ايرانيان تاجيك

2ـ روحانيت شيعه

3ـ ديوان سالاران

4ـ فئودال‌هاي اسكان يافته و رؤساي امارات

5 ـ بازاريان، تجار، اصناف، پيشه‌وران

6 ـ روستائيان [دهقانان]      (انصاري: 1378)

طبقة حاكم ايران در عهد صفويه به سه شيوة متفاوت توليد تقسيم مي‌شد و از طيف غير يكپارچه خانهاي قبيله، واليان، حكام، زمينداران و تيولداران، روحانيت رسمي و شايد بخشي از بازرگانان بزرگ به اضافة شاه و خاندن سلطنتي تشكيل مي‌گرديد. در عهد صفويه هيچ گروه ديگري از نخبگان در وضعيتي نبود كه بتواند به اندازة شاه سهم بزرگي از كل مازاد ايران را به خود اختصاص دهد. (جان فوران: 1378)

مي‌توان ساخت طبقاتي دوره صفويه را چنين تصوير كرد. بين شاه و مردم اشرافيت لشكري و كشوري و تعدادي از مقامات روحاني در سطوح مختلف قرار داشتند، فشار سلسله مراتب اجتماعي سرانجام متوجه كشاورزان و پيشه‌وران بود و آنان را به فقري موحش و حياتي دور از آسايش و آرامش مي‌كشاند. (انصاري: 1378)

طبقات و قشرهاي اجتماعي عهد قاجاريه

در دورة قاجاريه بازرگانان قدرتمندترين طبقه شهري بودند. آنان در خريد و فروش محصولات كشاورزي، صنايع دستي و فرآورده‌هاي ايلي در سراسر ايران و در بازارهاي خارجي دست داشتند. در كنار اين گروه عده‌اي معدود بازرگان عمده تاجران متوسط و خرده‌پا و نزولخواران قرار داشتند و چون نمي‌توانستند قرار ترتيبات خاصي را با مقامهاي دولتي بگذارند بار عمده مالياتها و عوارض راهداري بردوش آنان بود. البته اكثريت اين افراد ستون عمده بازار را تشكيل ميدادند. اما در پايين‌ترين سطح اين گروهها طواقان، دوره گردها، و دستفروشهايي بودند كه بخشي از طبقه‌هاي حاشيه شهري و پايين شهري را تشكيل مي‌دادند. دو قشر صنعتگران و پيشه‌وران نيز در فعاليت‌هاي توليدي شهر فعال بودند. كارگران كه در دو بخش سنتي در حال تغيير و كارخانه‌هاي جديد مشغول به كار شدند. اكثريت اعضاي اين طبقه شامل نخستين كارگران صنعت نفت، كارگران فصلي، كشاورزي صنعتي، مهاجراني كه مدام به روسيه مي‌رفتند و در آنجا كار مي‌كردند بوده است.

دو گروه مهم ديگر در جامعة شهري وجود داشت روحانيت و روشنفكران متجدد.

روحانيت يك طبقه يك دست و متحد نبود بلكه دسته بنديهاي داخلي، تعارض منافع و نگرش‌هاي متفاوت مذهبي آنان را از هم جدا مي‌ساخت. روحانيون متمول و متوسط املاك موقوفه را از دست دادند و بهتر آن ديدند كه به دريافت حق العملي از قراردادهاي معالاتي بازار اكتفا كنند. روحانيون فقيرتر با افزايش قيمت مايحتاج زندگي و از دست دادن پايگاه اقتصاد شهري روبرو شدند و سخت آسيب ديدند. دوشادوش روحانيت طبقه متوسط جديدي در شهرهاي ايران عصر قاجار پديد آمد و رشد كرد. روشنفكران نيز همچون روحانيان به خاطر نقشي كه در شكل دادن به ايدئولوژيها در ايران داشتند از اهميت خاصي برخوردار بودند. (جان فوران: 1378)

در فرمان مشروطة مظفرالدين شاه به تعدادي از طبقات اشاره شده است:

«….. چنان مصمم شديم كه مجلس شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود…..» (انصاري: 1378)

طبقه و قشربندي در دوران مشروطيت

مي‌توان گفت در اوايل قرن بيستم تجار و بازرگانان كه بخش مهمي از جمعيت شهري را تشكيل مي‌دادند در زندگي و حيات شهرهاي ايران نقش مهمي بازي كرده‌اند. بازرگانان كوچك و متوسط نمايندگان نيرويي بودند كه روابط تجاري بين شهر و روستا را به وجود آوردند. پويش قشربندي جامعة ايراني با وجود كنديش طبقه تجار محلي را گسترش بيشتري داد. با توسعة تجارت نقش بازرگانان محلي در معاملات محصولات با ارزشي مانند ابريشم، برنج، ترياك فوق العاده بود. (عبدالله اف : 1356)

طبري از اين جريان به زايش به بورژوازي ياد مي‌كند. او مي‌گويد زايش بورژوازي ملي صنعتي در ايران با اينكه نخستين نمايندگان آن نه تنها از ميان بازرگانان بلكه از ميان اشرافيت نيز بيرون آمده بودند نتوانستند موفق باشند و استبداد عملاً از تراكم سرماية داخلي و انتقال آن به مجراي صنعت جلوگيري مي‌كرد و اين سرمايه را وا داشت كه يا در عرصه‌هاي سنتي مانند ربا خواري و بازرگاني باقي بماند و يا به عرصه ملك داري و سفته بازي با زمين و مستغلات منتقل شوند. (طبري: 1358)

ماركسيست‌هاي اصول‌گراي ايراني و شوروي در تفسيرهاي خويش انقلاب مشروطيت را انقلابي بورژوايي معرفي كردند و گفتند: طبقه بازرگانان كه طبقه‌هاي زميندار و قدرت‌هاي خارجي را سد راه دموكراسي مورد نظر خويش مي‌ديدند انقلاب را رهبري كردند.

از ديدگاه يرواند آبراهاميان كه به بينش ماركسيستي نزديكتر است از نيروهاي اجتماعي يعني دو طبقه متوسط نام برده شده كه يكي بازاريان سنتي‌اند كه بازرگانان، پيشه‌وران و روحانيون را شامل مي‌شود و آبراهاميان از آن به نام «طبقه متوسط متمكن» نام مي‌برد. و ديگري روشنفكران جديدند كه به اعتقاد آبراهاميان طبقه اول بيش از طبقه دوم قدرت داشته‌اند.

افشاري ديدگاه راديكالتري اتخاذ مي‌كند و مي‌گويد محور انقلاب مشروطيت را پيشه‌وران صنعتگران بازرگانان كوچگ و دكان‌داران خرده‌پا تشكيل مي‌شده است.

روشنفكران و روحانيون نقش فعالي در رهبري جنبش داشتند، روشنفكران در حال شكل گيري روزنامه‌ها، در نقش سردبير و روزنامه نگار، شاعران و مترجمان، استادان، معلمان و صاحبان مشاغل تخصصي [پزشكان، مهندسان] و بعضي از اعضاي ديوان سالاري به انحاء مختلف به انقلاب كمك كردند. (فوران: 1378)

روشنفكران در مجموع با تمامي قوا از انقلاب حمايت مي‌كردند و مبارزه را براي كسب آزاديهاي قانون اساسي مشاغل، آزادي اجتماعات،‌ مطبوعات، آموزش و پرورش و مشاركت در نهادها ادامه مي‌دادند و به همين سبب در مجلس، انجمنها، مدرسه‌ها و روزنامه‌ها حضور بارز داشتند. (همان: 277)

قشرها و طبقات در عهد رضاخان (پهلوي اول و دوم)

شايد بتوان گفت بعد از ارتش ديوان سالاري دومين ركن دولت رضاشاه بود كه آن نيز مثل ارتش گسترش زيادي يافته و بهتر از زمان قاجار آموزش ديده بود، ديوان سالاري پهلوي 90 هزار كارمند غيرنظامي را در بر مي‌گرفت. در زمان قاجار دستگاه ديوان سالاري تيول شاهزادگان قاجاري و دودمانهاي ديواني قديمي بود. اما در زمان رضاخان اين در به روي طبقه‌هاي متوسط تحصيل كرده باز شد. البته بازهم حقوق دولتيان كم بود و رشوه و حق حساب نظام دولتي را در تمام سطوح فلج مي‌كرد.

افراد رده‌هاي بالاي ديوان سالاري بخشي از نخبگان حاكم بودند. اما رده‌هاي مياني و پاييني در واقع همان رده‌هاي مياني و پاييني جامعه بودند كه غالباً معيشت خود را به سختي تأمين مي‌كردند. نخبگان و طبقه‌هاي متوسط ايران با آهنگي فزاينده به مدرسه‌هاي دولتي رو مي‌آوردند و در سطوح بالاتر تحصيلي به دانشگاه تازه تأسيس تهران، مدرسه‌هاي فني وزارتخانه‌هاي گوناگون يا دانشگاههاي خارج رفتند.

….. توسعه دامنه آموزش و پرورش نيروهاي انساني لازم دستگاههاي رو به توسعه دولتي را تأمين مي‌كرد اما در عين حال به پيدايش و رشد طبقة جديد روشنفكر و صاحبان مشاغل تخصصي (پزشكي و مهندسي) كمك مي‌نمود. روشنفكران از دانشجويان، پزشكان، حقوق دانان، هنرمندان، نويسندگان، ناشران و بعضي از كارمندان تشكيل مي‌شد. اين طبقه در دهه 1310، پا به پاي قدرت گيري و بزرگ شدن دولت رشد كرد. (فوران: 1378)

بطور خلاصه اقشار و طبقات در دورة رضاخان عبارت بودند از:

الف) طبقه بالا و حاكم كه شامل اعضاء خانواده سلطنتي، ديوان سالاران عاليرتبه دولتي، زمينداران بزرگ، سران ايل‌ها فرماندهان نظامي، علماي اعلام، تجار بزرگ و سرمايه داران صنعتي.

ب) طبقه متوسط قديم كه از تجار متوسط صنعتگران، بازاريان، پيشه‌وران، كسبه، روحانيان و خرده مالكان تشكيل مي‌شده است.

ج) طبقه متوسط جديد، شامل كارمندان و متخصصان عمدتاً دولتي كه خود تحصيلكرده خارج و يا مدارس عالي بودند.

د) طبقه كارگر كه شامل كارگران شهري صنعتي ماهر، نيمه ماهر و كارگران روستايي بودند.

هـ ) طبقه پايين شهري كه شامل كارگران روزمزد بازار، شاگردان، پادوها و فروشندگان دوره‌گرد بودند.

و) طبقه پايين زراعي كه شامل دهقانان و كارگران زراعي فاقد زمين و عشاير بدون دام بودند. (انصاري: 1378)

اقشار و طبقات در عصر پهلوي (دوم)

«هاليدي» مي‌گويد: دولت ايران نهادي است كه توليد مجدد و توسعه مجدد سرمايه‌داري را بدون آنكه خود مستقيماً واكنشي در برابر تأثيرات بورژوازي ايران نشان دهد تضمين مي‌كند اما اين دولت واقعاً منعكس كنندة موجوديت چنين طبقه‌اي است زيرا اولاً پايگاه اجتماعي دولت و بخشي از اجتماع است كه برهمكاري آن تكيه دارد و بدون آن نمي‌تواند قدرت خود را حفظ كند دوم اينكه توزيع ثروت را آنچنان سازمان ميدهد كه اين طبقه به شكل بي‌تناسبي از آن بهره‌مند مي‌شود.

سوم اينكه تراكم سرمايه و سرمايه‌گذاري را برطبق منافع اين طبقه اداره مي‌كند. اين طبقه سه جزء متشكله دارد. قشر بالايي كارمندان دولت، مالكان سرمايه دار و كسانيكه در كارهاي مالي و بازرگاني و صنعتي فعاليت دارند. اين اجزاي سه گانه با هم بورژوازي ايران را بوجود مي‌آورند و اين طبقه‌اي است كه همراه رشد سرمايه‌داري در ايران بزرگتر شده و دولت پهلوي از منافع آن دفاع مي‌كند.

هاليدي در ادامه مي‌گويد هرگز ديده نشده كه تركيب يك گروه اجتماعي ثابت بماند ولي اجزا متشكله اين طبقه اكنون مدتهاست كه وجود داشته‌اند و بنابراين مي‌توان آنها را به وضوح شناسايي كرد. ملاكان سرمايه‌دار از حدود دهة 1960 بورژوازي بازرگاني و صنعتي از دهة 1940 و قشر بالايي كارمندان دولتي از حدود دهة 1920 و قبل از تسريع رشد سرمايه‌داري. و در كنار اين طبقه از طبقه پرولتاريا يا طبقه كارگران شهري كه با ايجاد صنعت نفت در ايران تعداد زيادي از كارگران را به خود مشغول كرده نام برده مي‌شود. (هليدي: 1358)

مومني در كتاب مسئله ارضي و جنگ طبقاتي در ايران به چند طبقه مهم در رژيم پهلوي (دوم) اشاره مي‌كند، 1ـ طبقه مالكان بزرگ و عمده    2ـ طبقه بورژوازي بزرگ   3ـ طبقات متوسط  4ـ طبقه كارگران  (مؤمني: 1359)

پس از بررسي اجمالي وضعيت طبقاتي در ايران در اينجا به بررسي طبقة متوسط جديد در ايران مي‌پردازيم.

طبقه متوسط جديد تعاريف و ويژگيها:

تعاريف:

اولين بار اصطلاح طبقه متوسط جديد در آثار «اميل لدرر» جامعه شناس آلماني به كار رفت. وي در سال 1912 مقاله‌اي تحت عنوان در مشكل كارمندان جديد حقوق بگير و پايه‌هاي نظري و آماري آن نوشت اين مقاله در دانشگاه كلمبيا به انگليسي ترجمه شد. لدرر چندين سال بعد با همكاري جامعه شناس آلماني ديگر بنام جاكوب مارشاك به مطالعه‌اي مشترك در اين زمينه پرداخت كه حاصل آن انتشار مقاله‌اي در سال 1926 بود. اين مقاله در سال 1937 با عنوان طبقه متوسط جديد به انگليسي برگردانده شد.

«لدرر» مهمترين صفت مميزه طبقه متوسط جديد را حقوق و شيوة زندگي مي‌داند. به نظر وي طبقه متوسط جديد با دريافت حقوق، از كارگري، كه دستمزد دريافت مي‌كند متمايز مي‌شود. واحد زندگي اقتصادي براي كارگر هفته و براي كارمند سال است (اديبي: 1358)

به نظر« سامتر»: قشرهاي متوسط توده‌هاي اجتماعي را تشكيل مي‌دهند كه طبقه پرولتاريا زير آنان قرار گرفته است و تنها خدمتي كه طبقه اخير انجام ميدهند توليد نسل است. (اشرف: 1346)

سي رايت ميلز: در كتاب يقه سپيدان، به بررسي ويژگيهاي طبقه متوسط در جامعه آمريكا مي‌پردازد و جامعه آمريكا را مشتمل از چهار طبقه مي‌داند. 1ـ سوداگران بزرگ و مديران  2ـ سوداگران كوچك  3ـ كاركنان يقه سپيد رو به بالا و رو به پايين  4ـ كارگران مزدبگير به نظر او از لحاظ عيني قشرهاي اول و دوم طبقه متوسط قديم را تشكيل مي‌دهند حال آنكه دو قشر ديگر طبقه متوسط جديد را هر چند كه وي بعداً قشر نخست را طبقه بالا و سه قشر ديگر را طبقه متوسط و كارگران را طبقة پايين مي‌نامد.

به نظر ميلز طبقات متوسط تحت تسلط و نفوذ سوداگران بزرگ قرار دارند و خود را جزيي از جهان تجارت و سوداگري مي‌دانند، از اينرو فاقد آگاهي سياسي خاص خود و قدرتي از آن خود مي‌باشند. (همان)

ماركس نيز علاوه بر تأكيد بر دو طبقه اصلي اذعان دارد كه طبقات و اقشار بينابيني وجود دارند كه به اعتقاد ماركس و هواداران نگرشهاي او با تكامل سرمايه داري و رشد نيروهاي توليدي و اوج‌گيري مبارزه طبقاتي اين اقشار بينابيني تجزيه و هر كدام جذب يكي از طبقات اصلي متعارض در مناسبات سرمايه‌داري مي‌شوند. ماركس خود طبقه متوسط را كسانيكه بين كارگران از يكسو و سرمايه‌داران و زمينداران از سوي ديگر قرار دارند تعريف مي‌كند. (ملك: 1374)

در جامعه شناسي طبقات امروز دو تعبير از طبقه متوسط وجود دارد:

در نخستين آنها تأكيد مي‌شود كه طبقه متوسط، طبقه‌اي است گسترده كه از دستمزد و شرايط كاري مطلوبتري نسبت به طبقه كارگر برخوردار است اما موقعيت مالي‌اش نسبت به طبقه بالا نازلتر است. به عقيدة اين گروه علت مطلوب بودن وضعيت طبقه متوسط در بازار دارا بودن مهارتهاي آموزشي و فني اوست.

در دومين تعبير از طبقه متوسط كه از رواج بيشتري برخوردار است اين باور وجود دارد كه طبقه متوسط متشكل از اقشار متفاوت و مجزا از يكديگر است كه بخش قابل ملاحظه‌اي از آن بخشي از طبقه كارگر است و بخش كوچكتر آن به طبقه بالا تعلق دارند و در اين ميانه گروه ناچيزي در واقع در ميانه قرار مي‌گيرد.

«دارندورف» معتقد است كه در جامعه سرمايه داري برخلاف پيش‌بيني ماركس در مورد محو طبقه متوسط يا بينابيني، طبقه متوسط رشد خواهد كرد و آن را طبقه متوسط جديد مي‌نامد به عقيدة او اين طبقه شامل دو قشر است. نخست قشر كارگري و دوم قشر بوروكرات و كارگران فروشگاهها (ملك: 1378).

خصوصيات طبقه متوسط جديد:

خصايص منتسب به طبقه متوسط جديد را مي‌توان به صورت زير خلاصه كرد:

1ـ از لحاظ منشاء بايد گفت كاركنان حقوق بگير در كشورهاي سرمايه‌داري پيشرفته از توسعه طبقات قديمي بورژوازي و پرولتاريا برخاسته‌اند، در جامعه‌هاي در حال توسعه پيدايش آنها را بايد در رابطه با نفوذ غرب و دگرگوني در طبقات اجتماعي سنتي دانست.

2ـ ظهور و گسترش طبقه متوسط جديد با دگرگونيهاي تكنولوژيكي و توسعه آموزش و پرورش و خدمات عمومي همراه بوده است.

3ـ طبقه متوسط جديد محصول دگرگوني در ساخت اجتماعي بوده و به صورت مشخص محصول تحرك اجتماعي مي‌باشد.

4ـ چون منشأ اقتصادي و اجتماعي اعضاء طبقه متوسط جديد متفاوت است و علايق و منافع افراد با هم يكي نيست از اين رو اين طبقه گروههاي نامتجانسي را در بر گرفته است.

5 ـ اعضاي طبقه متوسط جديد تحصيلات عالي داشته و يا به آموزش عالي دسترسي دارند.

6 ـ طبقه متوسط جديد به طور فزاينده رو به افزايش است، يعني شمار كاركنان اداري و دفتري و تحصيل‌كرده‌ها و صاحبان مشاغل آزاد مانند مهندسان، پزشكان، حقوق‌دانان و غيره به صورت مستمر رو به فزوني رفته است. حتي آهنگ افزايش اين گروهها در جامعه صنعتي از طبقه كارگر سريعتر بوده.

7 ـ از لحاظ ماهيت سياسي، از يكسو پاره‌اي از اعضاء طبقه متوسط جديد در جريان نبردهاي سياسي چنان تجارب سياسي قابل اعتمادي كسب كرده كه در تحولات بنيادي جامعه مي‌تواند شديداً مؤثر واقع شود. و از سوي ديگر گروهي نيز فنون سازش‌هاي سياسي را به حد نيكو فرا گرفته‌اند. اينان در نظام ديوانسالاري به صورت ابزاري براي برقراري ثبات و ايجاد هماهنگي به كار گمارده شده و پيوسته مي‌كوشند. دايرة نفوذ خود را گسترده‌تر كنند.

8 ـ مهمترين خصلت طبقه متوسط جديد اين است كه افراد اين طبقه همانند كارگران براي معاش بايد نيروي فكري خود را به صاحبان سرمايه و قدرت بفروشند. بدينگونه منبع اصلي درآمد آنها حقوق دريافتي مي‌باشد.

9ـ اعضاء طبقه متوسط در اعتقادات ديني خود قشري جزمي نيستند. در كشورهاي در حال توسعه آنها به سنت‌ها بي اعتماد بوده و در عين مخالفت با غرب زدگي به برخي از ارزشهاي جامعه‌هاي غربي شديداً دلبستگي دارند.

10ـ اعضاء طبقه متوسط جديد به قدرتهاي سياسي و مقامات اداري در جامعه اعتمادي ندارند، اينان در كشورهاي در حال توسعه با اين قدرتها به صور مختلف مبارزه مي‌كنند، شايع‌ترين نوع مبارزه را مي‌توان مقاومت منفي، بي تفاوت و سهل‌انگاري و به جد نگرفتن وظايف محوله ديد.

11ـ اعضا طبقه متوسط جديد به دو سطح بالا و پايين تقسيم مي‌شود در كشورهاي در حال توسعه گروه بالاي اين طبقه با دستيابي به قدرت سياسي جامعه را نو مي‌كند.

در مورد خصوصيات طبقه متوسط اتفاق آراء وجود ندارد. هر يك از اين خصوصيات قابل انتقاد نيز مي‌باشد، اما عليرغم اختلاف آرايي كه در بارة ماهيت طبقة متوسط جديد بين صاحب نظران وجود دارد، همه در اين رأي متفق القولند كه طبقه متوسط جديد طبقه‌اي مستقل و قائم به ذات نيست به بيان ديگر نه طبقه در خود است و نه طبقه براي خود. (اديبي: 1358)

تاريخچة مطالعه در زمينه طبقه متوسط جديد در ايران:

در ايران، مي‌توان به مطالعات آل احمد و احمد اشرف در زمينة پايگاه طبقه متوسط جديد اشاراتي داشت.

آل احمد در خدمت و خيانت روشنفكران منشأ طبقه متوسط جديد را در 4 گروه عمده توصيف مي‌كند.

1ـ زادگاه روشنفكري اشرافيت است (اشرافيت اواسط تا اواخر دورة قاجار) كه شاگرد به فرنگ فرستادن به صورت رسمي در دورة عباس ميرزا (1230 هـ . ق) شروع شده است ولي تا اين شاگردان برگردند دسته‌اي بشوند و حرف سخني پيدا كنند مدتي طول مي‌كشد.

2ـ زادگاه دوم روشنفكري روحانيت است، اگر در نظر داشته باشيم كه پس از اشرافيت يا به موازات آن روحانيت است كه هميشه دسترسي به كتاب و مدرسه داشته،‌ اما به صورت بومي و سنتي‌اش، در مدارس طلبگي قم و نجف و ….

3ـ زادگاه سوم روشنفكري مالكيت ارضي و حشمداري ايلات است. بخصوص اگر در نظر داشته باشم كه نمايندگان مجلس در اين همه سالهاي مشروطيت اغلب از مالكان بزرگ بودند يا از روساي ايلات كه به نمايندگي به تهران مي‌آمدند و فرصت اين را مي‌يافتند كه فرزندان و وابستگان خود را به مدارس و دانشگاههاي داخل و خارج بفرستند.

4ـ زادگاه چهارم روشنفكري، شهرنشيني تازه پا است با تمام حرفه‌هاي مختلفش از كارگري ساده تا پيشه وري و كارمندي دولت (آل احمد به نقل از انصاري: 1378)

از نظر آل‌احمد روشنفكر گروهي خاص و بدون وابستگي طبقاتي بوده و نقش اساسي اينها را خدمت به طبقه حاكم مي‌داند. اما انتقاداتي نيز براو وارد مي‌شود از جمله اينكه بي طبقه خواندن روشنفكران مطابق با واقع نيست و ديگر اينكه روشنفكران سرانجام به خدمت طبقه حاكم درخواهند آمد مبتني بر واقعيت تاريخي نبوده است. (اديبي: 1358)

در دومين مطالعه توسط احمد اشرف به نقل از اديبي نيز اشاراتي مي‌كنيم:

اشرف طبقه متوسط جديد را در ايران محصول نفوذ غرب و گسترش سريع آموزش و پرورش و رشد فزاينده بوروكراسي دانسته است، او ساخت و تركيب اصلي طبقه متوسط را شامل بوروكراتهاي تحصيل كرده، حرفه مندان آزاد و روشنفكران مي‌داند. و معتقد است كه اينها در ساخت اجتماعي سنتي ايران در خدمت قدرت پدرشاهي (Patrimanial) بوده‌اند.

اشرف طبقه متوسط غيربورژوازي را به سنتي و جديد تقسيم كرده و مشابهت‌هاي آنان را چنين ذكر مي‌كند.

1ـ اعضا هر طبقه اصولاً داراي تحصيلات بوده و براي امرار معاش بر دانش و حرفه و مهارت خود تكيه دارند.

2ـ آنان از طريق دولت به استخدام درآمده‌اند يا به نحوي از انحاء به تشكيلات اداري دولتي وابسته مي‌باشند.

3ـ اهميت كاركردي و موقعيت و پايگاه اجتماعي هر دو طبقه در زمينه‌هاي اجتماعي و سنتي و جديد كم و بيش يكسان است.

4ـ هردوي اين طبقات (سنتي ـ جديد) بر طبقات متوسط بورژوازي در گذشته و حال برتري داشته است.

پس از بيان مشابهت‌هاي چهارگانه وجود افتراق و جدايي طبقه متوسط جديد و سنتي را بدين طريق ذكر مي‌كنند:

1ـ طبقه متوسط جديد محصول تحصيلات غربي و جديد است و از اين رو اين طبقه به عنوان حامل اصلي افكار و شيوه‌هاي انديشه و رفتار غربي در نو كردن و غرب گرايي جامعه نقش اساسي بازي كرده است.

2ـ طبقه جديد به برداشتهاي سنتي ديني، قدرتهاي سياسي و مناسبات اجتماعي با ترديد مي‌نگرد از اين نظر اين طبقه با شيوه‌هاي زندگي سنتي مبارزه مي‌كند معهذا اين طبقه جديد به صورت بخشي تابع قدرت سياسي دائماً خريده شده‌اند اين طبقه در سازش با وضعيت جديد به تشكيلات پدرشاهي كمك كرده و جوهر مناسبات سنتي را با چهرة جديدي حفظ كرده‌اند.

3ـ رشد سريع طبقه جديد و قدرت ناشي از افزايش تعداد روز افزون آن و نيز گسترش خدمات عمومي و توسعه نقش‌هاي اجتماعي اعضاء اين طبقه به ظهور شبكه بسييار پيچيده‌اي از انجام وظايف منجر شده است.

اشرف در منشأ يابي اعضا طبقه متوسط جديد اعتقاد دارد كه بخش قابل ملاحظه‌اي از بوروكراتهاي تحصيل كرده و حرفه مندان آزاد به خانواده‌هاي طبقه متوسط متعلق‌اند. و از سوي ديگر گروه اندكي از بوروكراتهاي تحصيل كرده و حرفه مندان آزاد كه به طبقه متوسط جديد راه يافته‌اند به خانواده‌هاي طبقات كارگر و دهقان تعلق دارند.

او در ادامه مي‌گويد اكثراً حرفه منداني كه از خانواده‌هاي طبقه پايين هستند عمدتاً در پايين‌ترين رده‌هاي طبقه متوسط قرار داشته و در مشاغلي مانند معلمان مدارس ابتدايي و متوسط و تكنسين‌ها خدمت مي‌كنند. بعلاوه حتي اين افراد از خانواده‌هاي نسبتاً مرفه دهقانان و كارگران ماهر يا نيمه ماهر برمي‌خيزند و نه از جمع توده‌هاي دهقانان و لمپن پرولتاريا.

در توضيح گروه بندي تمايلات و كشش‌هاي سياسي اعضاء طبقه متوسط جديد او دو گرايش اصلي را در جهت گيريهاي ايدئولوژيكي طبقه متوسط جديد آشكار مي‌سازد:

اول) افزايش مستمر نقش اين طبقه در به راه انداختن تظاهرات و رهبري جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي.

دوم) حركت دائمي از ايدئولوژي ملي گرايي متعادل يا افراطي به سوي ايدئولوژيهاي چپ و افراطي.

بطور كلي او اعضاء طبقه متوسط جديد را شامل:

اول) كسانيكه سياسي نيستند و با دستگاه همكاري دارند اما اينان از وضعيت اجتماعي ـ سياسي حاضر انتقاد كرده و نسبت به دستگاه اظهار بدبيني مي‌كنند. (اين گروه اكثريت طبقه متوسط در حال ظهور را تشكيل مي‌دهند).

دوم) فرصت طلبان كه براي بهره‌برداري بيشتر از شرايط در سياست فعالانه دخالت دارند.

سوم) حرفه مندان و روشنفكران انتقادي كه تعداد آنها اندك است و جايشان در ميان گروههاي مخالف قدرت سياسي حاكم قرار دارد.

فرق گروه اول و سوم در اين است كه گروه اول داراي ايدئولوژي خاصي كه در ميان دانشجويان، معلمان و گروههاي پايين طبقه متوسط كششي ايجاد كند نمي‌باشد در حاليكه گروه سوم در ميان اين قشر نفوذ زيادي دارد.

انتقادات برديدگاه اشرف در مورد طبقه متوسط جديد:

اول) اينكه نويسنده به صراحت نگفته كه طبقه متوسط جديد طبقه‌اي مستقل و قائم به ذات است ولي در خلال گفتارهايش چنين انديشه‌اي را به خوانندگان القاء مي‌كند.

دوم) محدوده و چارچوب نظري طبقه متوسط جديد در پروژه ابهام پوشيده مانده و اصولاً نويسنده ملاك و ضابطه‌اي را ارائه نمي‌دهد تا ثابت كند چنين طبقه‌اي وجود دارد.

سوم) در پيدايش اين طبقه از نفوذ غرب و گسترش غرب و گسترش سريع آموزش و پرورش و رشد فزاينده بوروكراسي گفتگو مي‌شود ولي روشن نيست اينها چه ارتباطي با يكديگر دارند.

چهارم) تقسيم بندي طبقه متوسط جديد و سنتي بر پايه نظر معتبري استوار نيست و رودررو قرار دادن اين دو طبقه به جاي گفتگو از دگرگوني آنها در مراحل مختلف و شرايط متفاوت و جزء پيچيده كردن موضوع، كليد تازه‌اي براي حل مسأله به دست نمي‌دهد.

پنجم) تكيه بر اينكه طبقه متوسط جديد از سنت‌ها بريده و حامل انديشه‌هاي غربي است يك اصل تحليلي نيست، زيرا خلاف اين گرايش حتي در گروههايي از تحصيلكرده‌ها ديده مي‌شود، مانند تمايلات ديني و احياء برخي از سنت‌هاي فرهنگي

ششم) در شناخت و تحليل طبقه متوسط جديد نمي‌توان شغل و تحصيل را به عنوان تنها ضابطه معتبر به كار گرفت بلكه بايد ايندو را در زمينه اساسي‌تري به كار برد و همچنين بر گروهبندي اعضاء طبقه متوسط جديد براساس گرايش‌هاي سياسي انتقاد وارد است.

او از سه گروه نام مي‌برد ولي روشن نمي‌كند كه مشخصات هر گروه چيست،  چه شرايط و عواملي آنها را از يكديگر متمايز مي‌كند و اصولاً از كجا مي‌توان گفت چه عواملي باعث مي‌شود تا فردي فرصت طلب و ديگري تندرو باشد پس مشكل اصلي كه ارائه چارچوب تحليل‌ي مبتني بر ملاك‌ها عيني باشد و برمبناي آن بتوان گروههاي مختلف طبقه متوسط جديد را از هم متمايز كرد همچنان باقي است. (اديبي: 1357)

اديبي نيز طبقه متوسط جديد را به دو بخش وسيع با ماهيت‌هاي سياسي متفاوت تقسيم مي‌كند كه هر بخش با طبقات مختلف اجتماعي روابط متفاوتي دارد. به نظر او مشكل اساسي شناخت و جدايي اين دو بخش از يكديگر است.

او كسانيكه داشتن تحصيلات عالي را ملاك اصلي براي عضويت در طبقه متوسط جديد به حساب مي‌آورند به شدت مورد انتقاد قرار مي‌دهد و آنها را تحليل گراني مي‌داند كه عوامل و ساختار اجتماعي را ناديده گرفته‌اند.

او مي‌گويد به علت گسترش بورژوازي و توسعه جديد، مالكان سنتي ديگر نمي‌توانستند كشور را به شيوه‌هاي گذشته و سنتي اداره كنند. در چنين زمينة ساختي است كه كسب آموزش عالي براي تحكيم قدرت و سلطه در نسل‌هاي بعدي سرآمدان سياسي مالكان و اشراف ضرورت پيدا كرد. بدين گونه آموزش‌‌عالي در خدمت طبقه بالا بيش از هر طبقة ديگر قرار گرفت.

او مجموعه‌اي از عوامل و شرايط را كه منجر به پيدايش گروههاي جديد مي‌شود را چنين برمي‌شمارد:

1ـ گسترش طبقه بازرگاني و مالي و صنعتي و به دنبال آن ظهور طبقة جديد كارگر، در اوايل قرن بيستم.

2ـ افزايش نفوذ سرمايه‌داري جهاني پس از جنگ دوم جهاني در ايران كه نتيجة آن وابستگي سرمايه داري ملي به سرمايه داري جهاني مي‌شود.

3ـ يورش سرمايه‌هاي خارجي رشد طبيعي بورژوازي ملي را محدود و مسير آن را منحرف مي‌كند و مانع توسعه صنايع ملي و نابودي تأسيسات صنعتي پويا در ايران شده است.

4ـ مورد تجاوز قرار گرفتن تماميت ارضي ايران در زمان جنگ جهاني دوم به همراه مزدوري طبقات حاكم صدمات فراواني به صنعت وارد آورد و نياز به استحكام بخشي روابط سياسي و اقتصادي منجر به يافتن شيوه‌هايي نوين و استفاده از تكنولوژي جديد شد.

اين پويش پيدايش گروههاي اجتماعي جديد را به دنبال داشت كه بايد براي ارضاء نيازهاي آموزشي اين گروههاي اجتماعي نوخاسته نظام آموزشي مي‌بايست دگرگوني اساسي و بنيادي پيدا كند محصول اين كوشش از يكسو به تأسيس مدارس جديد در ايران منجر شد و از سوي ديگر فرستادن افراد به ممالك غربي را در پي داشت و به اين ترتيب كسب آموزش جديد براي جامعة ايراني ضرورت پيدا كرد. عده زيادي از افراد براي ادامه تحصيل راهي خارج شدند پس از بازگشت به ايران در وزارت خانه‌هاي علوم، معارف، و …… مشاغل مهمي تا سطح وزارت را احراز كردند. عده‌اي نيز مشاغل عمده در ارتش بدست آوردند و بقيه نيز به كار طبابت و مترجمي دربار و رياست تلگفراخانه و غيره مشغول شدند. بدين ترتيب مدارس عالي و دانشكده‌ها و اولين مدارس ابتدايي به شيوة جديد در ايران تأسيس شد و تعداد آنها در سالهاي بعد رو به افزايش نهاد.

در عرض چند سال در اثر توسعه اقتصادي و نيازمنديهاي جديد شمار محصلين و دانشجويان و كارمندان اداري در سطوح مختلف افزايش زيادي پيدا كرده و اين گسترش آموزش عالي در ايران و افزايش تعداد دانشجويان در داخل و خارج از كشور اين نكته را روشن مي‌كند كه توسعه اقتصادي نيازمند افراد آموزش ديده و تحصيل كرده در زمينه‌هاي متفاوت است.

به اين ترتيب اديبي در تبيين ماهيت و رشد و گسترش طبقه جديد شغل را در ارتباط با ساخت اجتماعي ايران به عنوان يك عامل مهم در نظر مي‌گيرد. او معتقد است كه هر چند گسترش چشمگيري در طبقه متوسط بورژوازي و صنايع جديد و شركت‌هاي بازرگاني به وقوع پيوسته با اين حال دستگاه دولتي هنوز پايگاه اصلي اعضاء طبقه متوسط جديد است.

او اكثريت اعضا طبقه متوسط جديد را شامل تكنسينها، كارمندان دفتري و معلمان مي‌داند و آنها را محور اساسي طبقه جديد مي‌داند.

او به نوعي عدم تجانس در ميان طبقه متوسط معتقد است و مي‌گويد در گروههاي شغلي بالا كارمندان عاليرتبه، مديران كل، مقامات بلند پايه اداري و متخصصان قرار دارند واين قطبي شدن منجر به عدم تجانس در ميان طبقه متوسط جديد شده است. اين تفاوت‌ها در گرايشهاي سياسي و شيوة زندگي و ارزشهاي فرهنگي آنها نمود دارد.

اديبي طبقه متوسط جديد را به دو بخش تقسيم مي‌كند و اعتقاد دارد دو عامل آنها را از يكديگر متمايز مي‌سازد. طبقه متوسط جديد را با در نظر گرفتن ملاك درآمد به دو گروه تقسيم مي‌كند. 1ـ گروهي كه براي گذران زندگي تنها به حقوق دريافتي تكيه ندارند و گروه دوم كه تنها برحقوق دريافتي تكيه مي‌كند، گروه اول به انحاء مختلف به طبقه حاكم وابسته‌اند و اكثراً به خانواده‌هاي مرفه و مالكان بزرگ و خوانين تعلق داشته و اكثراً به پست‌ها و مشاغل مهم و حساس كشوري به كار گمارده مي‌شوند و داراي تحصيلات عالي مي‌باشند.

گروه دوم كه از راه حقوق ماهيانه زندگي مي‌كنند، شرايط كاري آنها كم و بيش شبيه شرايط كارگران است يعني آنها بايد مانند كارگران نيروي كار، مهارت و استعداد خود را بفروشند تا با دريافت حقوق زندگي كنند، منبع اصلي حقوق آنها از بودجة دولت است بنابراين نوسانات درآمد نفت اثرات فوري در ميزان افزايش حقوق‌ها و محدودة كارمندان دولت داشته است.

او نتيجه مي‌گيرد گروههاي طبقه متوسط نه فقط از لحاظ مقدار حقوق دريافتي از هم متمايز مي‌شوند بلكه نوع شغل و روابط اجتماعي آنها را از هم جدا مي‌كند و در اينجا شبكه روابط را برتر از ميزان تحصيلات مي‌داند. بدينسان او طبقه متوسط جديد در ايران را به دو بخش متفاوت و با ماهيت‌ها و گرايشهاي مختلف سياسي، اجتماعي تقسيم مي‌كند و اعتقاد دارد كه اكثريت كاركنان دولت همرا ه با يقه سپيدان سازمانهاي خصوصي كم و بيش در شرايط عيني طبقه كارگر سهيم‌اند و اينانند كه محور اساسي طبقه متوسط را تشكيل مي‌دهند و حاميان بالقوة جدي نهضت تندرو اجتماعي جهت دگرگونيهاي بنيادي و سياسي و اجتماعي محسوب مي‌شوند، و بخش ديگر شامل اقليتي از افرادند كه منابع مختلف درآمد را در اختيار داشته و موقعيت‌هاي مهمي در سازمانها و دستگاههاي اداري اشغال كرده و شكه نخبگان سياسي مناسبات چند جانبه برقرار كرده‌اند. اين بخش مي‌تواند به صورت وسيله اعمال زور و اغراض و فرامين طبقه حاكم به حساب آيند و اينها با هر نوع دگرگوني بنيادي مخالفت مي‌ورزند. (اديبي: 1358)

انصاري به دنبال مطالعه‌اي به بررسي ويژگيهاي طبقه متوسد جديد مي‌پردازد. او با چهار شاخص، تحصيلات، حقوق، شغل و شيوة زندگي به بررسي اين موضوع مي‌پردازد. در اينجا به اختصار به نتايج اين تحقيق مي‌پردازيم:

1ـ اعضاي اين طبقه سرگرم فعاليت‌هاي حرفه‌اي، تكنيكي، فكري، اداري و مديريتي هستند.

2ـ قدرت سياسي، اجتماعي اين طبقه به ميزان تحصيلاتشان بستگي دارد.

3ـ افراد طبقه متوسط در دو بخش دولتي و خصوصي فعالند و بطور عمده شامل كارمندان عاليرتبه و كارگزاران اداري، تكنسينها، متخصصان، مسئولان فرهنگي و مديران كارمندان امور دفتري و كاركنان خدماتي و بازرگاني است.

4ـ بيشترين تمركز طبقه متوسط جديد بخش دولتي در وزارت خانه‌هاي، آموزش و پرورش فرهنگ و آموزش عالي، بهداشت و درمان، آموزش پزشكي، نفت، فرهنگ و ارشاد اسلامي، اقتصاد و دارايي، صنايع، كشاورزي، ارتش، نيروهاي مسلح مي‌باشد.

ويژگيها و خصوصيات طبقه متوسط جديد: انصاري اين ويژگيها را چنين بيان مي‌كند.

1ـ مردم اين طبقه معمولاً سواد بالا دارند تعداد بي سواد و كم سواد در اين طبقه فوق‌العاده كم است.

2ـ افراد اين طبقه به آموزش فرزندان خود توجه دارند و تلاش زيادي براي يافتن مدرسه خوب و يا حتي براي اعزام فرزندان خود به خارج انجام ميدهند.

3ـ اعضاي اين طبقه به حاكميت ملي، قانون، آزادي اعتقاد دارند و علاقه به علم و زندگي درراه كار مفيد هستند.

4ـ اعضاي اين طبقه اكثراً انعطاف پذير و دائماً درصدد تغيير وضعيت زندگي و نوطلبي هستند.

5 ـ اعضاي اين طبقه، ساده انديش و محافظه كارند و كمتر قدرت ريسك پذيري دارند و خود را از كششها و مبارزات حاد دور نگاه مي‌دارند.

6 ـ اين طبقه داراي تشكل صنفي، حياتي نيستند، براي تشكل و مشاركت در امور اجتماعي بي اعتمادند.

7 ـ اعتقادات مذهبي اين طبقه گسترده است و آنها هم كه در عقايد مذهبي استوار نيستند به مذهب احترام مي‌گذارند.

8 ـ اين طبقه بين طبقه پايين و طبقه بالاي جامعه قرار دارد و نه مانند طبقه پايين عامل فعاليت‌هاي توليدي است و نه مانند طبقه بالا داراي مالكيت است.

محقق، طبقه متوسط جديد را يك طبقه واحدي نمي‌داند بلكه متشكل از چندين قشر مي‌داند. او طبقه متوسط جديد را شامل 3 گروه طبقه متوسط جديد بالاـ طبقه متوسط جديد مياني ـ و طبقه متوسط جديد پايين مي‌داند.

او نتيجه مي‌كيرد كه درآمد، شغل، تحصيلات از اساسي‌ترين ملاك‌هاي عيني در تعيين طبقه متوسط جديد در ايران است. به عبارت ديگر افزايش درآمد در طي يك دوره (يك نسل) امكاناتي را براي تحصيلات عالي دانشگاهي فراهم مي‌آورد و تحصيلات عالي هم سبب ارتقا شغلي مي‌شود، از طرف ديگر تحصيلات و شغل در افزايش درآمد هم مؤثرند و شيوه زندگي هم متأثر از درآمد، تحصيل و شغل است. (انصاري: 202- 105)

لازم به ذكر است احمد اشرف نيز عامل درآمد را يكي از ملاك‌هايي در تعيين طبقات اجتماعي مي‌داند، او اين اهميت را از آن جهت مي‌داند كه درآمدتا اندازه‌اي بعضي ملاك‌هاي ديگر چون شغل و تحصيلات را در خود منعكس مي‌سازد. او اعتقاد دارد كه توسعة تجارت همراه با پيدايش طبقات متعدد مالي و اقتصادي بود كه به عامل ثروت بسيار رونق داد و پس از دورة‌ جديد مسأله درآمد به ميان آمد و توسعه صنايع و بازرگاني عامل درآمد را به صورت ملاك مؤثري در تشخيص تمايزات و اختلافات طبقاتي درآورد. (او بين درآمد و ثروت تفاوت قائل مي‌شود، درآمد را كميتي جاري در زمان و داراي ظرف زماني مي‌داند در حاليكه ثروت مجموعه ارزشهاي موجود در تاريخ معين و مربوط به يك زمان مشخص مي‌داند به عبارت ديگر او اعتقاد دارد درآمد استمراد دارد در حاليكه ثروت متوقف است). (اشرف: 1346)

لهسايي زاده نيز در كتاب نابرابري و قشربندي اجتماعي، بخشي را به بررسي طبقه متوسط اختصاص داده و به بررسي اين طبقه مي‌پردازد.

او اعتقاد دارد كه به دنبال گسترش صنعت، بوروكراسي، و نظام سرمايه‌داري در كشورهاي پيراموني طبقه‌اي نوين و گوناگون پديد آمده و امروزه به شدت رو به گسترش است، اين طبقه (متوسط) از چهار قشر اصلي (روشنفكران، حرفه‌اي‌ها، كارمندان و مديران تشكيل يافته‌اند). ويژگيهاي طبقه متوسط را به اجمال اينگونه بيان مي‌كند:

1ـ بيشتر اعضاي اين طبقه صاحب وسايل توليدي نبوده و كارگزاران بخش خصوصي و يا دولتي هستند.

2ـ افراد اين طبقه عمدتاً پيرو دخالت محدود دولت در كارها و برنامه‌هاي اقتصادي و اجتماي بوده و ويژگيهاي ليبرالي دارند.

3ـ بخشي از اين طبقه داراي گرايشهاي راديكالي و خواهان دخالت كامل دولت در تمامي كارها هستند.

او روشنفكران كشورهاي در حال توسعه (پيراموني) را به سه دسته تقسيم مي‌كند.

1ـ گروهي كه هوادار فرهنگ غربي بوده و باور دارند كه فرآيند نوسازي جامعه بايد با به كارگيري عناصر فرهنگي، علمي، فني، اقتصادي و حتي ايدئولوژيكي غربي صورت گيرد.

2ـ گروهي كه ضد فرهنگ غربي بوده و براين باورند كه با ورود فرهنگ غربي سبب از خود بيگانگي و وابستگي اين كشورها شده و در نهايت هويت كشورهاي پيراموني را از بين خواهد برد.

3ـ گروهي كه براين باورند كشورهاي پيراموني بايد به فرهنگ غربي ارتباط برقرار كنند ولي بايد از ورود عناصر منفي فرهنگ غربي جلوگيري كنند و تنها عناصر مثبت و لازم آن فرهنگ را جذب نمايند.

دومين قشر طبقه متوسط را يعني حرفه‌اي‌ها، شامل افراد تحصيلكرده مانند دكترها، مهندسان مي‌باشد. اين گروه از وجهه اجتماعي زيادي برخوردار بوده و شيوة زندگي جدگانه‌اي دارند و درآمد آنها زياد است و قابليت افزايش درآمد را نيز دارد.

اينها از لحاظ گرايش‌هاي سياسي و ايدئولوژيكي همگون نيستند ولي در مجموع آنان استقرار دمكراسي از راه‌هاي (اصلاحي ـ انقلابي) را قبول دارند.

سومين قشر از طبقه متوسط را قشر كارمندان است. اين قشر را زاييده گسترش روابط صنعتي و نظام بوروكراسي در كشورهاي در حال توسعه مي‌داند. به طور كلي اعضاي قشر كارمندان در بخش‌هاي خصوصي و دولتي را شامل آموزگاران، دبيران آموزش و پرورش و افسران جزء ارتش هستند. ميزان تحصيلات آنها بين ديپلم و ليسانس است، از لحاظ دستمزد درآمد آنها معمولاً در حد ميانه‌اي بوده و اغلب پس‌انداز چنداني ندارند. وجهه اجتماعي آنها در سطح ميانه‌اي است و به دليل ثبات شغلي موجود در اين قشر مورد پذيرش و احترام توده مردم هستند.

از لحاظ سياسي گرايش‌هاي محافظه كارانه، ليبرالي و راديكالي دارند، اتحاد صنفي در ميان چهارمين قشر از طبقه متوسط در نظر او قشر مديران است كه افسران با درجات بالا نيز جزء اين قشر هستند. معمولاً اين قشرها پست‌هاي كليدي و حساس را در دو بخش خصوصي و دولتي را به خود اختصاص داده‌اند، از نظر اقتصادي داراي دستمزدهاي بالايي هستند و به جز دستمزدهاي رسمي منابع درآمد غير رسمي نيز دارند و در نتيجه از توان مالي خوبي برخوردار هستند معمولاً در ساختار سياسي مشاركت داشته و بنا به دلايل اقتصادي اجتماعي و سياسي اعضاي اين قشر با خارجيان رابطه دارند و همين مسئله بر اهميت آنها در نظام كشورهاي پيراموني افزوده است. آنها معمولاً هوادار حفظ وضع موجود بوده و از قدرت سازمان بوروكراسي براي حفظ موقعيت خويش استفاده مي‌كنند.

گاه در ميان افسران درجه بالا افرادي ديده مي‌شوند كه به دليل تمايل به تغيير هيئت حاكمه در فعاليت‌هاي تغيير رژيم‌هاي سياسي شركت مي‌كنند. اما منظور آنها از اين تمايل تغيير نظام اقتصادي، سياسي جامعه نيست.

او قشر مديران را به عنوان واسطه‌اي ميان طبقه‌هاي پايين و متوسط از سويي و دولت و سرمايه‌داران از سوي ديگر مي‌داند. (لهسايي زاده: 1374)

يكي ديگر از افرادي كه در مورد طبقه متوسط جديد در ايران كاركرده جيمزبيل است كه پايان نامه دكتري علوم سياسي را تحت عنوان اينتليجنيساي ايران، طبقه و دگرگوني، گذرانده و سپس آن را تحت عنوان سياست‌هاي ايران، گروهها و طبقات و تجدد در سال 1972 به چاپ رسانيده است.

بيل بطور كلي ملاك اصلي طبقه را شغل قرار مي‌دهد. براي او طبقه عبارت است از بزرگترين گروه تجمع افراد كه داراي شيوه‌هاي مشابه شغلي و موقعيت سياسي يكسان هستند. او طبقه حاكم، و طبقه بالا و نخبگان سياسي را به طور يكسان به جاي يكديگر به كار مي‌برد. او طبقة جديد را متشكل از چهار گروه مي‌داند: اعضاء هيأت علمي دانشگاه شيراز (پهلوي سابق) كه بيشتر آنها از اعضاء طبقه متوسط جديداند. به چهار گروه تقسيم شده‌اند و بيل اين چهار گروه را براي كل طبقه متوسط جديد در ايران تعميم مي‌دهد (سربزيران The Followers) مدافعان نظام يا مانور دهندگان (The Maneuvers) تكنوكراتها (The Technocrats) و راديكالها يا مخالفان سرسخت (The Uprooters). بيل توصيفي كه از مخالفان سرسخت ارائه مي‌دهد تا حدي اين گروه را از 3 گروه ديگر متمايز مي‌كند. راديكالها يا مخالفان سرسخت در واقع روشنفكران هستند آنان از ميان نويسندگان، هنرمندان، معلمان. استادان و دانشجويان مي‌باشد. كه نسبت به گروههاي ديگر از انسجام كمتري برخوردارند.

سربزيران (The Fellowers) افرادي سازشكار و تابع‌اند و به دنبال قدرت كشيده مي‌شوند و به قويترين قطب تمايل دارند و هميشه با قطب يا طبقه مسلط‌اند.

مدافعان يا مانور دهندگان (The Maneuberres) يا به تعبيري زيركان، كارگزاران عاليرتبه حكومتي هستند، در واقع گروه نخبه‌اي هستند كه به خاطر تحصيلات مدرن و مهارتهاي رسمي كه دارند داراي قدرت مانور بوده و مي‌توانند به موقعيت برتر دست يابند.

تكنوكراتها (The Technocrats) يا فن سالاران داراي تحصيلات دانشگاهي و مشاغل علمي، تخصصي، حرفه‌اي هستند هدف عمده اين گروه اين است كه به خاطر هدفي كه براي تعليم ديده‌اند، فعاليت نمايند بيل اصطلاح (Intellgentsia) را براي آن بكار مي‌برد. (انصاري: 1378)

خاستگاه طبقه متوسط و عوامل مؤثر در رشد كمي و كيفي آن

يكي از عوامل مؤثر در شكل‌گيري طبقه متوسط جديد در ايران، از طرف مصلحان حاكم بود. اين عده نخست به دليل نياز به دگرگوني در ساختار نظامي كشور و تجهيز و تقويت آن اقدام به اعزام محصل به اروپا كردند. و سپس در دهه‌هاي بعدي به علت برقرار روابط چند جانبه بين ايران و كشورهاي غربي، نياز به استحكام بخشيدن به روابط سياسي و اقتصادي شديداً احساس مي‌شد. اين پويش پيدايش گروههاي اجتماعي جديد را به دنبال داشت. (طبري: 1374) و براي ارضا نيازهاي آموزشي گروههاي جديد نوخاسته نظام آموزشي مي‌بايست متحول مي‌شد. محصول اين كوشش از يكسو تأسيس مدارس جديد در ايران و از سوي ديگر فرستادن افراد به ممالك غربي را در پي داشت.

عباس ميرزا و قائم مقام فراهاني از جمله اولين كساني بودند كه مبادرت به اعزام محصل به اروپا و تأسيس بعضي از مدارس به شيوه جديد كردند، خواه ناخواه اين اقدامات اوليه در فرهنگ و فكر جامعة آن روز كاملاً بسته و سنتي مؤثر افتاد، مثلاً ميرزا صالح شيرازي پس از بازگشت به ايران اقدام به انتشار اولين روزنامه يا به عبارتي بهتر نشريه‌اي بنام كاغذ اخبار ايران كرد كه حاوي اخبار و رويدادهاي حكومتي بود ميرزا صالح خود از مصلحين بود و درصدد بود كه با اقداماتي اين چنين بتواند تحولي در افكند كه اين تلاشها زمينه‌هايي براي ديگر اصلاحگران فراهم كرد.

اين مسئله قابل ذكر است كه اقدامات عباس ميرزا و قائم مقام فراهاني و اميركبير در چارچوب جامعه سنتي، در جهت تثبيت اين جامعه و نظام استبدادي سلطنتي بود و اقداماتشان راهگشاي طبقه‌اي است كه از جهت تاريخي بيش از بيش وارد ميدان شود.

اميركبير در سفر خسرو ميرزا را به روسيه كه قريب يازده ماه به طول انجاميد با تمدن اين كشور آشنايي جدي يافت سپس در مأموريت ارزنه الروم و مذاكرات با عثماني با اين كشور و جنبش اصلاحات يآن كه به تنظيمات معروف است آشنايي يافت زمينه فكري او براي درك و قبول ضرورت يك تحول جدي در روبناي سياسي دولت از جهت مبارزه با رشوه و دزدي منضبط كردن امور مالي، تجديد سازمان ارتش، ايجاد تمركزي قوي و امنيت سراسري كاملاً آماده بود. (طبري: 74)

بعد از امير كبير و تا پايان عهد ناصري و ابتداي سلطنت مظفرالدين شاه دولت اقدام به اعزام محصل به اروپا كرد (به علت هراس و نگراني شاه خودكامه و مستبد از ترويج افكار و عقايد اروپايي‌ها توسط اعزام شوندگان). اما بعد از مشروطه در سال 1329 (هـ .ق) از طرف وزارت معارف قانوني مشتمل بر 5 ماده به مجلس تقديم شد و اين نخستين قانون اعزام محصل بود كه در ايران به تصويب رسيد. (محبوبي: 1354)

اديبي در كتاب طبقه متوسط جديد مي‌گويد تعداد دانشجويان و محصلين خارج از ايران در نيمة دوم قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم رو به فزوني نهاده است. (اديبي: 1358)

اين دانش آموختگان پس از بازگشت معمولاً در پست‌هاي اداري، سياسي، نظامي و صنعتي كشور قرار مي‌گرفتند، علاوه براينكه در اين سازمانها و مراكز به تحول و دگرگوني مي‌پرداختند در زمينه فرهنگي و فكري نيز انديشه‌ها و تفكرات نوي كه حامل آن بودند ارائه مي‌كردند كه اطرافيانش را متأثر مي‌كرد و در اجتماع فرهنگي آن روز تأثير مي‌گذاشت.

بطور اجمال مي‌توان به چند عامل كه به رشد كمي و كيفي طبقه متوسط جديد در ايران كمك نمودند را نام برد: 1ـ مدارس جديد در ايران  2ـ مطبوعات   3ـ ترجمه و تأليف

اكثريت طبقه متوسط جديد در ايران از دانش آموختگاني تشكيل مي‌يافت كه در داخل كشور به تحصيل و تعليم و تربيت مي‌پرداختند. آمار و ارقامي كه از اين دانش آموزان و معلمين مدارس به دست مي‌دهد نشان دهندة وجود اين طبقه در ايران است. عده‌اي از فارغ‌التحصيلان خارج از كشور پس از بازگشت به معلمي و استادي مدارس عالي و آموزشگاههاي جديد منصوب مي‌شدند و همچنين مدارس جديدي تأسيس مي‌شد از معلمين بهره مي‌جست كه با نظام جديد تعليم و تربيت آشنايي داشتند. پس قشر معلم و استاد از زمره مهمترين اقشار اين طبقه محسوب مي‌شوند. چنانچه برخي اولين مدرسه عالي ايران را دارالفنون مي‌دانند كه به شيوه مدارس پلي تكنيك اروپايي بود و برنامه آموزشي به سبك آنها داشته (اديبي: 1358) دارالفنون در شناساندن تمدن اروپا و فرهنگ جديد مغرب زمين عامل مؤثري بوده و فارغ‌التحصيلان آن در ظرف چهل سال از 11000 نفر تجاوز كرد و اغلب از خانواده‌هاي مهم و منتفذ بودند، عده‌اي از آنان به مقامات عالي رسيدند و توانستند در حدود مقتضيات زمان به افكار خود جامه عمل بپوشانند. (صديق: 1354)

مطبوعات:

ديگر از مواردي كه به رشد كمي و كيفي طبقه جديد كمك كرد روزنامه نگاري و نويسندگي و مترجمي است اين عده از افراد كه به اين قبيل امور مي‌پرداختند معمولاً از افراد تحصيلكرده آشنا به فرهنگ و دانش غربي بودند. چنانچه بعضي از مترجمين و مؤلفين قبل از مشروطه از روشنفكران بنام شناخته مي‌شدند كه با فرهنگ و دانش اروپايي آشنا بودند. علاوه بر اينكه در رشته روزنامه‌نگاري عده‌اي از فرهيختگان مشغول به كار بودند و نشان از كميت اين عده داشت اين افراد به نشر و ترويج و آراء و عقايد جديد نيز مي‌پرداختند و در رشد فرهنگ عمومي مؤثر بودند، در واقع روزنامه نويسي تنها وسيلة ابراز عقايد و آرمانهاي طبقه متوسط جديد و شايد بتوان گفت تنها حربه و قدرت اين طبقه محسوب مي‌شد. (رابينو: 1372)

ترجمه و تأليف:

ترجمه كتب انتقادي و تأليف كتب سياسي و اجتماعي از دورة ناصري آغاز گشت كتابهايي كه ميرزا فتحعلي آخوندزاده، ملكم خان، ميرزا آقاخان كرماني، و طالبوف تبريزي نوشتند جزء كتابهاي انتقادي، اجتماعي، و سياسي بود كه با توجه به اوضاع ايران و در مقايسه با اروپا به عقب ماندگي و انحطاط جامعه ايران مي‌پرداختند، مترجمين نيز به همين ترتيب سعي در پراكندن افكار آزاديخواهي و استبداد ستيزي داشتند. مجموعه ترجمه‌ها شامل موضوعاتي در باب سياست عقلي، حقوق طبيعي، آزادي سياسي جديد. نهضت ملي، آزادي و بحث و انتقاد اجتماعي بوده است. بعد از مشروطه به ترجمه و تأليف كتب سياسي، اجتماعي افزوده گشت و در اين دوره به سبب آزادي نسبي كه در ميان افكار و عقايد ايجاد شده بود هر صاحب رأي و نظري سعي در نشر و ابراز عقيده‌اش داشت. (آدميت: 1355)

با توجه به تغييرات ساختاري در دوران پهلوي اول يعني دگرگوني در بافت سنتي و دگرگوني در مقررات حقوقي و قوانين، (حمله به قوانين شرعي) و ايجاد نظام نوين تعليم و تربيت و اعزام دانشجويان و محصلين به خارج از كشور بتدريج، نظاميان، بوروكراتها و روشنفكران رشد و نصج يافتند و جايگزين كردن ايدئولوژي ناسيوناليسم به جاي مذهب و تلاش در جهت احياء ارزشهاي تاريخي ايران قبل از اسلام، در دورة رضاخان و اقدامات بعدي تمايز بين طبقات مشخص‌تر مي‌گردد و از اينجاست كه نطفه طبقه متوسط بسته مي‌شود و چنانكه طبقه تحصيلكرده بوروكرات، حرفه‌اي خدمت اداري را بهترين مفر خود مي‌داند و حامي حكومت مي‌گردد. (انصاري: 1378)

به اين ترتيب رشد ديوان سالاري اداري بعد از مشروطيت و گسترش خدمات دولتي و تشكيلات اداري و رشد و توسعه آموزش عالي و تقليد كوركورانه از غرب تحت عنوان مدرنيزم و بطوركلي برنامه‌هاي نوسازي رضاشاه مهمترين عامل در پيدايش و رشد طبقه متوسط جديد در ايران بوده است، قشر ديوان سالار رو به رشد آن دوره كه تحت تأثير آموزشها و افكار غربي قرار داشتند شامل افسران ارتش، پزشكان، حقوق‌دانان، استادان و دانشگاه، مهندسان، متخصصان فني، معلمان، نويسندگان و هنرمنداني بودند كه عمدتاً در تهران و ساير شهرهاي بزرگ و مراكز استانها ساكن بودند (همان).

پس از رضاخان، تجدد با امكانات مالي بيشتر و اراده‌اي استوارتر براي تغيير بهره‌مند بود خدمات دولتي افزايش يافت و تشكيلات اداري رو به گسترش نهاد و نيروي انساني لازم جذب گرديد شهرنشيني گسترش يافت قطب‌هاي صنعتي ايجاد گرديد امكانات آموزشي افزايش يافت فضاي سياسي بازتر شد ملي شدن صنعت نفت و اصلاحات ارضي تحولاتي در ساختار طبقاتي جامعه ايران پديد آمد. چنانكه (كاتوزيان: 1368) در اينمورد مي‌گويد تمركز جمعيت در پايتخت بيش از هر چيز ناشي از مهاجرت اهالي شهرها و شهرستانهاي ديگر كه در پي دورنماي اقتصادي و اجتماعي بهتر، تمركز بوروكراسي در تهران و جاذبه‌هاي جديد به تهران آمدند، روستائيان به نسبت فقيرتر شدند اما بر شمار طبقه متوسط شهري افزوده شد و درآمد و مصرف آنان افزايش چشمگير يافت اعضاي اين گروه شروع به خريدن اقساطي يخچال و تلويزيون و مانند آنها كردند كه جملگي اين كالاها از خارج وارد مي‌شد. (كاتوزيان)

بنابراين مي‌توان رشد سريع اقتصادي در مناطق شهري و گسترش بخش دولتي باعث ايجاد اشتغال زياد براي تكنوكراتها و بوروكراتها شد و به موازات آن سيل مهاجرت روستائيان به شهرها سبب رشد طبقه متوسط جديد و طبقه بالا شد در حاليكه هر رشد درآمد طبقه پايين شهري بسيار كندتر صورت گرفت. (انصاري: 1378)

طبقات و اقشار اجتماعي پس از انقلاب

آمار و ارقام موجود نشان‌گر آن است كه روند صنعتي شدن كه پيش از انقلاب موجب بروز تغيير در ساختار اقشار و طبقات تشكيل دهندة كشور در شهر و ده و نيز در زندگي عشيرتي در مناطق عشايرنشين شده بود در سالهاي پس از انقلاب نيز همچنان ادامه يافت.

براساس سرشماري نفوس و مسكن در سال 1365 (70) درصد جمعيت در بخش خدمات و صنعت شاغل بوده و 30 درصد در بخش كشاورزي مشغول به كار بوده و نيز براساس همان سرشماري تنها 3 درصد از مجموع جمعيت شاغل در زمرة كارفرمايان قرار داشته و نزديك 50 درصد جمعيت شاغل كشور مزد و حقوق‌بگير بخش خصوصي و يا دولتي بوده‌اند. پس از انقلاب با انتقال بخش عمده‌اي از منابع اقتصادي و سياسي (صنايع و اراضي و تا حدي بخش خدمات) خلق يد شده از سران اقتصادي و سياسي رژيم شاه به اقشار و طبقات تازه‌تر مي‌شود. اين اموال و املاك در اختيار يك نهاد دولتي قرار مي‌گيرد. بنابراين تا حدي طبقات اشراف و وابسته به رژيم پهلوي دچار نوعي اضمحلال گرديد. و همچنين با شعار اساسي انقلاب حمايت از مستضعفين و شعارهاي انقلابي رشد طبقه بالاي اجتماعي را كمتر شاهد هستيم. اما به مرور با توجه به سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي و ساختار سياسي بدنبال جنگ، شكاف طبقاتي در ايران بيشتر شده و جامعه بيشتر به سوي دو قطبي شدن گرايش يافته است.


منابع و مآخذ:

آدميت، فريدون، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران، ج اول، تهران، انتشارات پيام، 1355

آرتور كريستين، ايران در زمان ساسانيان ترجمه رشيد ياسمي تهران، اميركبير 1367

اديبي، حسين، طبقه متوسط جديد در ايران، تهران، انتشارات جامعه، 1358 چاپ اول

اديبي، حسيني، جامعه شناسي طبقات اجتماعي، تهران، دانشكده علوم اجتماعي و تعاون، 1354

اشرف، احمد، جامعه شناسي طبقات اجتماعي در آمريكا، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي 1346

اشرف، احمد، قشرهاي درآمد، در ايران، ملاك درآمد در تعيين طبقات اجتماعي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، 1346

انصاري، ابراهيم، نظريه‌هاي قشربندي اجتماعي و ساختار تاريخي آن در ايران، اصفهان، 1377

باتامور، تي.بي.بي، جامعه شناسي، ترجمه سيد حسد منصور و سيد حسن حسيني، تهران، شركت سهامي كتابهاي حبيبي، چاپ سوم 1357

پيكو بوسكايا، باكوبوسكي، تاريخ ايران از دورة باستان تا پايان سده هيجدهم، ترجمه كريم كشاورز، ج اول، چاپ دوم، تهران، دانشگاه تهران

جامعه شناسي قشرها و نابرابري اجتماعي، حسن ملك، چاپ اول، 1374 دانشگاه پيام نور

دياكوتوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، 1345

رابينو، هـ ل، روزنامه‌هاي ايران از آغاز تا سال 1329 هـ ق مترجمه، جعفر ضمامي زاده، تهران، انتشارات اطلاعات 1372

رزازي، عبدالله، تاريخ كامل ايران، تهران، انتشارات اقبال، چاپ پنجم، 1362

طبري، احسان، فروپاشي و زايش سرمايه‌داري در ايران، انتشارات حزب توده، بي‌تا

طبقات اجتماعي، لاروك، پي‌ير، ترجمه ايرج علي آبادي، چاپ اول، 1346

عبدالله اوف، طبقات بورژوا و كارگر در ايران در اوايل قرن بيستم، ترجمه حسين اديبي، نامه علوم اجتماعي دوره 2 شماره 3 زمستان 1356.

فوران، جان، تاريخ تحولات احتماعي ايران، ترجمه احمد تدين، تهران مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ دوم، 1378

گورويچ، ژرژ، مطالعاتي در بارة طبقات اجتماعي، ترجمه باقرپرهام، چاپ سوم، 1358 شركت سهامي كتابهاي حبيبي

لهسايي زاده، عبدالعلي، نابرابري و قشربندي اجتماعي، چاپ اول، تابستان 1374 مركز نشر، دانشگاه شيراز

مؤمني، باقر، مسئله ارضي و جنگ طبقاتي در ايران، انتشارات پيوند، تهران، 1359

محبوبي اردكاني، محمد حسين، تاريخ مؤسسات تمدني جديد در ايران، ج اول، تهران، انجمن دانشجويان دانشگاه تهران، 1354

هليدي، فرد، ديكتاتوري و توسعه سرمايه‌داري در ايران، ترجمه فضل‌الله نيك آيين، انتشارات اميركبير، 1358


 

 

 

موضوع:

نگاهي اجمالي بر طبقات اجتماعي در ايران

با تأكيد بر طبقه متوسط جديد

 

 

پژوهش: سیده رعنا  مهرابی

 

 

 

                                             کارشناس ارشد علوم اجتماعی

تبعیض جنسیتی

مقدمه                                     نویسنده: سیده رعنا مهرابی

یکی ازشاخص های رشد و توسعه اجتماعی و سامان سیاسی حضور فعال زنان در صحنه های مختلف اجتماع است. زنان که نیمی از جمعیت یک جامعه را تشکیل می دهند یکی از ارزشمندترین عوامل در راه سازندگی کشورها هستند.

همچانکه توسعه اقتصادی تا اندازه قابل توجهی به رابطه میان مصرف و سرمایه گذاری بستگی دارد سامان بخشیدن به توسعه و رشد یک جامعه با شرکت دادن زنان در امور مختلف اجتماع ارتباط دارد.(بیان:32:1382)

سه شاخص توسعه انسانی  Human Development Index(HDI)و شاخص توسعه مرتبط با جنسیت Gender Related Development Index (GDI)و شاخص توانمندی جنسیتی Gender Empowerment Measure ( GEM)  نشان دهنده­ي وضعیت کشورهای مختلف از نظر توسعه­ي اقتصادی است.

شاخص توسعه­ي انسانی که بر سه مولفه­ي امید به زندگی میزان با سوادی و درآمد سرانه تاکید دارد نمیتواند نشان دهندهءنابرابری جنسیتی باشد. لذا بدین منظور دو شاخص دیگراز سوی سازمان ملل متحد به کشورها پیشنهاد گردید.

.در شاخص GDI همان شاخص توسعه انسانی منتهی برای دو جنس به تفکیک به منظور نشان دادن نابرابری جنسیتی مورد استفاده قرارمی گیرد. در شاخص سوم GEM میزان توان مندی زنان و مردان به طور نسبی در فعالیت های سیاسی و اقتصادی نشان داده میشود.

کفهءدو شاخص اخیر در بیشتر کشورهابه نفع مردان سنگینی می­كند و نشان دهندهء نابرابری جنسیتی در میان اکثر کشورهاست.

کشور ما از لحاظ شاخص توسعه انسانی درسال1995از میان 174 کشور رتبه 78و در همان سال از لحاظ شاخص GDIازمیان 163 کشور رتبه 92 واز لحاظ معیار توانمندی جنسیتی رتبه87را دارا بوده است.(بختیاری و دانشور:6:1378).این امر نمایانگر تفاوتهای جنسیتی درکشورماست. از آنجا که مشارکت دادن کامل زنان در توسعه و سازندگی ملی از طریق وارد کردن مساله جنسیت در برنامه های منظم دولت میسر است(تورس-رزاریو:79:1375)پس به نظر میرسد توجه به نقش اساسی زنان درامور توسعه ای بیش پیش باید جزءاهداف اساسی برنامه ریزان کشور قرار گیرد.

در این مقاله نگاهی گذرا به مشارکت زنان و نابرابریهای جنسیتی (با تاکید بر کشورمان)داشته ایم و به دنبال اثبات این سخن بوده ایم که گر چه به دنبال تحولات اجتماعی واقتصادی در کشورمان شاهد روند افزایش مشارکت زنان هستیم امانابرابری درزمینه های مختلف همچون دستیابی به سطوح مدیریتی آموزش سطح دستمزدهانرخ بیکاری وسطوح مختلف فعالیت انکار ناپذیر است.پس   اگر به دنبال رشد اقتصادی و اجتماعی هستیم ضروری به نظر میرسد به  این نیروی عظیم انسانی توجه بیشتری داشته باشیم ودر صدد رفع موانع و مشکلات درزمینه ءمشارکت زنان برآییم.

سیمای زن در خطاب های قرآن

 




اشاره:
موج سوم فمنیسم تحت تأثیر اندیشه‏های پست مدرن، علم را به ساختار زبانی و در نهایت، به عنصر جنسیت ارجاع می‏دهد و معتقد است که غلبه مرد، علم و همچنین زبانی مردانه به دنبال آورده است. بر اساس این دیدگاه، قرآن نیز که به زبان عربی نازل شده است، هویتی مذکر دارد. اما واقع آن است که قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسانی دخیل نمی‏داند و بسیاری از خطاب‏های قرآنی متوجه حقیقت انسانی‏اند. اما حتی در مواردی که از نظر محاورات عام زبان عربی، خطاب با ضمیر مذکر بیان شده، بیان قرآن به گونه‏ای است که ظهور کلام را متوجه حقیقت انسانی می‏کند.

پیش‏درآمد

موج سوم فمنیسم به عنوان یک جریان معرفتی پست‏مدرن، پیامد تزلزلی است که در بنیان‏های معرفتی نوین از دهه‏های پایانی قرن بیستم پیش آمد. اندیشه‏های پست مدرن

روشنگری را، که از ویژگی‏های تفکر نوین شمرده می‏شد، مورد تردید قرار دادند. پست مدرن‏ها حکایت و کشف از واقع را به طور کلی، منکر می‏شوند و معرفت آدمی را به ساحت‏های دیگر وجود انسان تقلیل می‏دهند.

فمنیست‏ها هم بر همین اساس، شناخت و معرفت آدمی را به عنصر «جنسیت» ارجاع می‏دهند و معتقدند: غلبه مرد، معرفت و همچنین زبانی مردانه به دنبال آورده است. از نظر آنان، زبان‏های رایج و از جمله عربی و انگلیسی، خصلتی مردانه دارند. کسانی که متأثر از دیدگاه‏های فمنیستی هستند قرآن را نیز، که به زبان عربی نازل شده، از قاعده مزبور مستثنا ندانسته و زبان قرآن را زبانی مردانه خوانده‏اند. اینان خطاب‏های قرآن را شاهد بر مدّعای خود ذکر کرده‏اند.

حضور تذکیر و تأنیث در ضمایر و افعال زبان‏هایی همچون عربی و انگلیسی زمینه توهّم مزبور را برای مردانه بودن این زبان‏ها به وجود آورده است و این توهّم اگر درست هم باشد، مانع از آن نمی‏شود که در قالب یکی از این زبان‏ها، خطاب و بیانی شکل گیرد که ناظر به اصل انسانیت بوده یا آنکه مبنا و هویّتی زنانه داشته باشد و شاهد این مدّعا آثار فمنیست‏هایی است که با زبان انگلیسی رایج و با ادبیات انگلیسی، مفاهیم فمنیستی خود را منتقل کرده و می‏کنند.

آنچه در این مقاله آمده بیان این حقیقت است که قرآن عنصر «جنسیت» را در حقیقت انسانی دخیل نمی‏داند و بسیاری از خطاب‏های قرآن متوجه حقیقت انسانی است؛ حقیقتی که زن بودن و یا مرد بودن مقوّم آن نیست. مقاله این حقیقت را اثبات کرده که حتی در مواردی که از نظر محاورات عام زبان عربی، خطاب‏ها با ضمیر مذکر بیان شده‏اند، بیان قرآن به گونه‏ای است که ظهور کلام را متوجه حقیقت انسان می‏گرداند و الزامات ادبی مانع از انتقال صریح مفاهیم انسانی آن نمی‏شوند.

این مقاله در حقیقت، بازنویسی مجدّد بخشی از کتاب زن در آینه جمال و جلال آیة‏اللّه عبداللّه جوادی آملی است که اینک با عنوان خطاب‏های قرآن ارائه می‏شود.

درآمد بحث

خطاب‏های عام قرآن را به سه دسته می‏توان تقسیم کرد:

اول. خطاب‏هایی که با الفاظی بیان می‏شوند که اختصاص به صنف خاصی ندارند؛ مانند آیاتی که در آن‏ها از «ناس» و یا «انسان» سخن گفته می‏شود، و یا از لفظ «مَن» به معنای «کسی که» استفاده می‏شود. این دسته از الفاظ شامل همه مردان و زنان می‏شود و به صنف خاصی اختصاص ندارد.

دوم. خطاب‏هایی که در آن‏ها از جمع مذکر سالم و مانند آن استفاده می‏شود. در این خطاب‏ها، اغلب از اوصافی یاد می‏شود که در خود وصف و موصوف آن‏ها، جنسیت دخالتی ندارد و یا از معنایی خبر می‏دهند که اختصاصی به صنف خاصی ندارد؛ مثل «کَما اَرسَلنا فیکم رَسوُلاً مِنکم یَتلُوا علیکم آیاتِنا و یُزکّیکُم و یُعلّمُکم الکتابَ و الحکمةَ و یُعلّمکُم ما لم تَکونوا تَعلمونَ»(بقره: 151)؛ او کسی است که در میان شما پیامبری از خودتان فرستاد تا نشانه‏های ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و آنچه را نمی‏دانستید به شما بیاموزاند. در این آیه، از کسانی سخن گفته می‏شود که رسالت و پیامبری به قصد هدایت آنان است. و البته رسالت متوجه همه انسان‏هاست، ولی در آیه از ضمیر جمع مذکر سالم «کُم» استفاده شده است. استفاده از ضمیر مذکر در این موارد، مطابق عرف گفت‏وگو و محاوره است، و فرهنگ محاوره نیز از این خطاب‏ها تا هنگامی که دلیلی خاص نباشد، معنای عام را می‏فهمد. این‏گونه خطاب‏ها نظیر استفاده از «مردم» در فارسی است، وقتی گفته می‏شود: مردم رأی دادند و یا مردم قیام کردند. در این صورت، مراد تنها مردان نیستند، بلکه مراد همه افراد می‏باشند.

سوم. خطاب‏هایی که در آن‏ها به ظهور و شمول عرفی ضمایر جمع مذکر نسبت به همه مردان و زنان اکتفا شده و علاوه بر آن، به شمول خطاب نسبت به هر دو گروه زنان و مردان با الفاظ جداگانه تصریح شده و یا آنکه هر یک از دو گروه مردان و زنان به تفصیل بیان گردیده‏اند.

در خطاب‏های نوع سوم، تصریح به شمول پیام نسبت به همه مردان و زنان اغلب برای دفع برخی از شبهات است، وگرنه در فرهنگ محاوره، خطاب بدون نیاز به تصریح، شامل همه افراد می‏شود و نیازی به تصریح ندارد.

تصریحات قرآنی در خطاب‏های نوع سوم، اغلب برای رفع افکار جاهلی قبل از اسلام هستند؛ آنان در فرهنگ جاهلی بین مرد و زن فرق می‏گذاردند و بسیاری از فضایل را مختص مردان می‏دانستند و زن را با دیده تحقیر و در حکم وسیله‏ای برای ارضای شهوت می‏دیدند. قرآن کریم با بیان معنوی بودن فضایل و رذایل، افتخارات دنیوی و طبیعی را نفی نموده، تفاوت‏هایی را که به جنسیت، نژاد و مانند آن بازگردند، با الفاظ صریح نفی کرده است.

در برخی از آیات با صراحت و تأکید لفظی، به نفی دخالت جنسیت می‏پردازد؛ مانند: «اِنّی لا أُضیعُ عَملَ عاملٍ مِنکم مِن ذَکَرٍ أو اُنثی» (آل عمران: 195)؛ من کار هیچ صاحب‏کاری از شما را ضایع نمی‏کنم، اعم از اینکه انجام دهنده زن باشد یا مرد.

آیه درباره مهاجران صدر اسلام است و هنگامی نازل شده که علی بن ابی طالب علیه‏السلام همراه تعدادی از بانوان از مکّه به سوی مدینه هجرت نمود. پس شأن نزول آیه مختص مردان نیست و آیه درباره جمعی از مردان و زنان است. قسمت اول آیه لفظ «عامل» و ضمیر «کُم» مطابق عرف محاوره، مذکر است. فرهنگ گفت‏وگو به همراه شأن نزول آیه کافی است بر اینکه عموم و شمول آیه را نسبت به مردان و زنان بیان کند. با این همه، در پایان آیه با تأکید لفظی گفته شده است: زن و مرد بودن در مسئله دخالتی ندارد. این تأکید نشان می‏دهد که مذکر بودن عبارت‏های قسمت اول به هیچ وجه، در پیام آیه دخیل نیست و استفاده از آن عبارات به دلیل خصوصیات لفظ در زبان است. البته عرف گفت‏وگو خود متوجه این حقیقت هست و تأکید لفظی برای بیان همان چیزی نیست که عرف آن را می‏فهمد، بلکه برای دفع آن توهّم جاهلی است که پاداش دادن الهی را مختص مردان می‏داند. قرآن کریم برای دفع این توهّم، پس از بیان مطلب بر دخالت نداشتن عنصر جنسیت تأکید و تصریح لفظی کرده است.

نمونه دیگر آیه 79 سوره مبارکه نحل است که می‏فرماید: «مَن عَمِلَ صالحا مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی و هُو مؤمنٌ فَلَنُحیِیَنّهُ حیاةً طیّبةً»؛ هر کس عمل صالحی انجام دهد، اعم از آنکه مرد یا زن باشد در حالی که مؤمن است، پس خدای تعالی او را به حیاتی پاک زنده می‏گرداند. در این آیه نیز چهار لفظ «عمل»، «صالح»، «هو» و «مؤمن» مطابق فرهنگ گفت‏وگو با الفاظ مذکر آمده‏اند. خداوند سبحان در سخن مزبور، برای دفع توهّم مورد نظر بر دخالت نداشتن جنسیت در مسئله تصریح کرده است.

تصریحات و تأکیدات یاد شده نشان می‏دهند که کاربرد ضمیر مذکر در مواردی از این قبیل، پیام خاصی به دنبال ندارد، و در موارد دیگر نیز که عبارات بدون تصریح و به تبع زبان محاوره به لفظ مذکر بیان شده، در مقام اختصاص حکم به مردان نیست؛ مثلاً، در حدیث: «طَلبُ العلمِ فریضةٌ علی کُلِّ مسلمٍ»به واجب بودن کسب دانش بر هر مسلمان حکم شده است و عبارت گرچه در زبان عربی به لفظ مذکر «مسلم» بیان شده، ولی به این معنا نیست که کسب دانش بر غیر مرد مسلمان لازم نیست.

قرآن کریم با اعتماد به فرهنگ محاوره، در برخی موارد نیز ارزش‏ها و فضایل را با سیاق واحد و با الفاظ مذکر بیان کرده است؛ مانند: «اَلّذینَ یَقولُونَ رَبّنا اِنّنا آمَنّا فاَغفرلَنا ذُنُوبَنا و قِنا عَذابَ النارِ الصّابِرینَ والصّادِقینَ و القانِتینَ والمُنفقینَ و المُستغفرینَ بِالاسحارِ»(آل عمران: 16ـ17)؛ کسانی که می‏گویند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم. پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگهدار؛ آن‏ها که صابر و صادق و قانت و انفاق‏کننده هستند و در سحرها استغفار می‏کنند. در این آیات، با آنکه الفاظ به صورت مذکر آمده‏اند، در مقام اختصاص دادن اوصاف به مردان نمی‏باشند.

شاهد این ادعا آیات دیگری است که همین اوصاف را با تفصیل با دو صفت الفاظ مذکر و مؤنث بیان کرده‏اند: «اِنّ المُسلمینَ والمُسلماتِ والمُؤمنینَ والمُؤمناتِ والقانتینَ والقانتاتِ والصّادقینَ والصّادقاتِ و الصّابرینَ و الصّابراتِ والخاشعینَ والخاشعاتِ

والمُتصدّقینَ والمُتصدّقاتِ والصّائمینَ والصّائماتِ والحافظینَ فُروجَهم والحافظاتِ والذّاکرینَ اللّهَ کثیرا والذّاکراتِ اَعدَّاللُّه لهم مغفرةً و اجرا عظیما» (احزاب: 35)؛ به درستی که مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خاشع و زنان خاشع و مردان بخشنده و زنان بخشنده و مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار و مردانی که عفّت را نگه دارند و زنان عفیف و مردانی که بسیار یاد خدا می‏کنند و زنانی که بسیار یاد خدا می‏کنند، خداوند برای آنان آمرزش و پاداشی عظیم قرار داده است.

در آیه مزبور، با آنکه بسیاری از صفات با تفصیل، به مردان و زنان نسبت داده شده است، در پایان آیه، با استفاده از ضمیر مذکر «کُم» می‏فرماید: خداوند برای آنان آمرزش و اجر عظیم قرار داده است. با آنکه ضمیر مذکر است، مرجع آن مردان و زنان هستند، و این نشان می‏دهد که استفاده از ضمیر مذکر در این موارد، برای اعم از مرد و زن است و کاربرد آن مطابق زبان گفت‏وگو است. توجه نداشتن به زبان گفت‏وگو این توهّم را به دنبال می‏آورد که قرآن کریم در برخی فضایل، زنان را تابع مردان قرار داده است؛ مثلاً، در آیه «صَدَقت بِکَلماتِ رَبِّها و کُتُبه و کانت مِن القانتینَ» (تحریم: 12)، درباره حضرت مریم علیهاالسلام می‏فرماید: او کلمات پروردگارش را تصدیق کرد و از عبادت پیشگان بود. کلمه «قانتین» در پایان آیه، به معنای عبادت پیشه و اهل قنوت و خشوع و خضوع در برابر خداوند است و این کلمه در آیه به لفظ مذکر به کار رفته.

مذکر بودن «قانتین» در این آیه، به این دلیل نیست که خدای تعالی مردان قانت را به عنوان اصل در نظر گرفته و حضرت مریم علیهاالسلام را به آنان ملحق کرده، بلکه تنها به لحاظ عرف گفت‏وگو است و مراد از آن تنها مردان قانت نیست و همه را شامل می‏شود.

در مقابل نیز هر گاه سخن از رذایل و تبه‏کاری‏ها مطرح می‏شود، اگر از ضمیر مذکر استفاده می‏گردد به این معنا نیست که مردان در رذایل اصل هستند و زنان تابع آنان هستند؛ مثلاً، در سوره یوسف به زلیخا گفته می‏شود: «واستغفری لِذنبکِ اِنَّکِ کنتِ مِن

 

الخاطِئینَ» (یوسف: 29)؛ از گناه خود استغفار کن. به درستی که تو از خطاکاران بوده‏ای. «خاطئین» در این آیه، به صورت جمع مذکر به کار برده شده است. این استعمال تنها مطابق فرهنگ محاوره است و مراد از آن تنها مردان خطاکار نیست، بلکه همه خطاکاران اعم از مرد و زن می‏باشد. رواج این فرهنگ در گفت‏وگو و محاورات عمومی موجب می‏شود تا هر گاه کلام و عبارتی به صورت مذکر به کار برده شد تا هنگامی که قرینه‏ای خاص نباشد، از آن کلام معنایی عام فهمیده شود.

قرآن کریم با بیانی صریح، جنسیت و نژاد را از مدار فضایل و رذایل انسانی خارج می‏گرداند و تقوای الهی را محور اصلی برای شناخت فضایل و رذایل معرفی کرده، می‏فرماید: «یَا اَیُّها النّاسُ اِنّا خَلقناکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثی و جَعَلناکم شُعوبا و قَبائِلَ لِتَعارفُوا اِنّ اَکرمَکم عِندَ اللّهِ اَتقیکم» (حجرات: 13)؛ ای آدمیان، شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه‏ها و قبیله‏ها گرداندیم تا همدیگر را بشناسید. گرامی‏ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.

آدمیان از خاک آفریده شده‏اند و در پیدایش آنان، زن و مرد، هر دو دخیل هستند. جنسیت مربوط به نظام طبیعی و دنیوی است و امور طبیعی در حد ذات خود، موجب فخر و یا وهن نیستند. نژاد و زبان نیز امری دنیوی است و شناسنامه طبیعی افراد را تشکیل می‏دهند. حقیقت و جای آدمی شرقی یا غربی نیست، کرامت و برتری افراد به قرب و نزدیکی آنان به خداوند است و میزان و معیار آن تقواست.

 

الن تورن

 

گرايش هاي جديد جامعه شناسي در فرانسه
 
آلن تورن استاد صاحب نام و پركاردانشگاه پاريس، به دعوت دانشگاه تهران و مركز گفت وگوي تمدنها براي شركت در كنفرانس آمريكاي لاتين حدود ده روز را در ايران گذراند؛ در اين مدت چندين سخنراني در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و درمحل مؤسسه مطالعات وزارت امور خارجه (به دعوت مركز گفت وگوي تمدنها) و نيز يك سخنراني در محل سفارت فرانسه در تهران و در مجمع فارغ التحصيلان علوم اجتماعي داشت. وي در اين سخنرانيها و گفت وگو با افراد وروزنامه نگاران نقطه نظرهاي مختلف خود را تشريح و تبيين كرد و طيف وسيعي از مسائل علمي و بين المللي را توضيح داد.
دكتر غلام عباس توسلي استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران كه از هم دوره هاي آلن تورن دردانشگاه سوربن است و او را در غالب سخنرانيها همراهي مي كرد، گفت وگويي را با تورن انجام داده است. دكتر توسلي، ضمن كاوش زندگي و آثار تورن، تحولات فكري او و نظرات خاص او رادرباره پديده جهاني شدن و نيز نقطه نظرهاي تورن درباره فاعل يا «جامعه شناسي سوژه» را به پرسش گذاشته است. نخستين بخش از اين گفت وگو را مي خوانيم:

\ جناب پروفسور آلن تورن، ضمن خوشامد به شما و اظهارخوشوقتي از اينكه شما را در ايران و در دانشكده خود مي بينيم، خوشحال خواهم بود كه به دنبال صحبتهايي كه در ماه ژوئن ۲۰۰۱ در دفتركارشما در پاريس داشتيم، برخي نكات را كه در تحول فكري و ديدگاههاي نظري و مسائل مهم جهاني داريد از زبان شما بشنوم.
* مي توانيم گفت وگو كنيم. خوشحال خواهم شد.
\ يكي از زمينه هاي صحبت ما اين بود كه جامعه شناسي فرانسه در نيمه دوم قرن بيستم چه تحولاتي پيدا كرده است و اكنون در آستانه قرن بيست و يكم در چه شرايطي قرار دارد؛ چنان كه مطمئنا ً به ياد داريد در سالهاي دهه۷۰ ـ ۱۹۶۰ كه من رساله خود را در پاريس مي گذراندم و شما نيز تز خود را (در سال۱۹۶۵) گذرانديد، صاحب نظران بزرگي، همچون ژرژ گورويچ، ريمون آرن، فريدمن، استرزل، ژيراردو و ديگران جامعه شناسي فرانسه را در اوج و در سطح بالايي معرفي مي كردند، اكنون از آنها خبري نيست و اغلب وفات يافته اند. از آن زمان تاكنون چه دگرگوني و تحولاتي در نظريه پردازيهاي جامعه شناسي رخ داده است و اين تغييرات بر چه بنيادهايي استوار است؟
*مسلما ً از آن دوره تا به حال هم در جهان و هم در فرانسه تغييرات فراواني رخ داده و جامعه شناسي هم به دنبال آن دگرگون شده است.
\ در آن دوره يعني در دهه هاي ۶۰ تا قبل از رفورم دانشگاهها و جنبش دانشجويان در ۱۹۶۸ در فرانسه يك جامعه شناسي كل گرا (ماكرو) حاكم بود و برخلاف آمريكا به مسائل جزئي و ذهني كمتر مي پرداخت.
* بله عينيت گرايي، نهادگرايي و تحولات و دگرگونيهاي اجتماعي در سطح كلان سنت كلان سبكهاي جامعه شناسي را تشكيل مي داد و افرادي مثل اگوست كنت، دوركيم و در مراحل بعدي آرن و گورويچ آن سنت را ادامه دادند، فريدمان بيشتر به جامعه شناسي صنعت و كار مي پرداخت كه راهنماي رساله من نيز بود؛ در مقابل آن جامعه شناسي نظامهاي اجتماعي نيز كه سنت ماركسيستي را دنبال مي كرد محور كار خود را سلطه و قدرت قرار داده بود. در اين سنت نيز كساني مانند پير بورديو و بعدها ميشل فوكو و آلتوسر فعال بودند كه تا اين اواخر نيز اين سنت را ادامه مي دادند و شاگردان آنها نيز در همين زمينه ها فعال هستند.
\ پس از آنكه اين جريانات از صحنه خارج شدند چه تحولي رخ داده است؟
* در ربع آخر قرن بيستم تحولات سريع و شديد اجتماعي و آغاز از هم پاشيدگي و برهم خوردگي و تجزيه نهادها و سازمانهاي اجتماعي را شاهد بوديم و جامعه شناسي كل گرا از آن صورت نيمه اول قرن بيستم تا حدود زيادي عقب نشيني كرد و نسبي گرايي و تجربه گرايي پيشرفت نمود.
\ در اين دوره چه سنخ جامعه شناسي حاكم شد؟
* اولاً، جامعه شناسي فرانسه تا حدودي با جامعه شناسي نوع آمريكايي در آميخت. دوم: كنش گرايي و كنش عامل اجتماعي و توجه به ذهنيت عامل اهميت بيشتري پيدا كرد، به دنبال آن نظرات ميد و كافمن در فرانسه نيز رايج شد و در واقع محوريت جامعه شناسي از ساخت و نظام به سمت كنشگر اجتماعي تحول يافت.
\ در شرايط حاضر چه جرياناتي را مهم و تعيين كننده مي دانيد و چه طبقه بندي از آن داريد؟ و خود را در كدام گروه قرار مي دهيد؟
* در شرايط حاضر، به نظر من سه جريان عمده در جامعه شناسي فرانسه وجود دارد كه عمدتاً بر محور كنشگران مي چرخد و يك نوع جامعه شناسي جديد با تكيه بر سوبژيكتيويته عامل است.
\ كدام جريانات؟
* نخست توسعه جامعه شناسي سازمانهاي اجتماعي با ساختار كوچك و محدود كه جامعه شناسي واحدهاي اقتصادي را نيز دربر مي گيرد و يا قدرت واحدهاي اقتصادي را مدنظر دارد: ميشل كروزيه و سيمون نمايندگان آن هستند.
دوم، جامعه شناسي كنشگران آزاد كه آراي خاص خود را دارد و با تأكيد بر عامليت اجتماعي، درواقع از ماكس وبر الهام مي گيرد، نمايندگان اين جريان صاحب نظراني همچون آنتن گيدنز، هابرماس (كنشي ارتباطي) و خودمن (تورن) را معرف هستم و من روي «سوژه» و عامل آزاد و با اراده تأكيد مي كنم كه بعداً توضيح بيشتري خواهم داد.
جريان سوم، جريان فردگرايانه با تأكيد بر انتخاب عقلاني است كه افرادي همچون ريمون برون در فرانسه و ژان الستر آن را نمايندگي مي كنند.
\ به هرحال شما از سالهاي دهه ۶۰ كه كتاب «وجدان كارگري» را نوشتيد و محور كارهايتان تحليل «جنبش هاي كارگري» (با تكيه بر سنديكاها و كنش جمعي آنها) بود تاكنون تغيير زيادي در انديشه و نظريه هاي شما پيدا شده تا جايي كه در سالهاي اخير آثاري همچون انتقاد تجدد (۱۹۹۲) و دموكراسي چيست(۱۹۹۴) را چاپ كرديد يعني بيشتر به جريان دموكراسي مي پردازيد. اين تحول و تغيير را چگونه توضيح مي دهيد؟
* از آن ز مان تا به حال حدود نيم قرن گذشته و نه فقط فرانسه بلكه كل جهان دچار تحول و تغييرات اساسي شده است. طبعاً ديدگاههاي من نيز نمي توانست ثابت باقي بماند و من نيز در زمينه ها، ديدگاهها و متدهاي خود تغييراتي به تناسب وارد كرده ام.
\ و اكنون مراحل فعاليت هاي اصلي خود را طي چهار سال گذشته چگونه ترسيم مي كنيد؟
* تحول انديشه من در جامعه شناسي سه مرحله را شامل مي شود.
اول ـ مطالعه در جامعه شناسي صنعتي با تكيه بر نظريات فريدمن و ماركس. مهمترين موضوع مورد بحث در اين دوره مطالعه «وجدان طبقات كارگري» بود (تا سال ۱۹۶۸)
دوم ـ از سال ۱۹۶۸ كه جنبش دانشجويي در فرانسه اهميت و جايگاه پيدا مي كند و جنبش هاي كارگري فروكش مي كند، جامعه در يك دوره «خودتوليدي» جنبش هاي تازه اي را باز توليد مي كند. اين دوره جنبش هاي اجتماعي با«ما»ي پويا و كنشگران اجتماعي در مركز اين تحولات هستند مانند جنبش دانشجويي فرانسه در سال ،۱۹۶۸ جنبش همبستگي در لهستان، الهيات رهايي بخش در آمريكاي لاتين و غيره كه بر آثار ما تأثير گذاشت.
سوم: جامعه ما بعد صنعتي (Posts-Industries) كه در سراسر جهان بخصوص در كشورهاي صنعتي تحولات تازه اي پيدا مي شود كه محور آن: جامعه اطلاعات و ارتباطات و محيط زيست و جامعه فضايي است. در اين زمان كنشگران اجتماعي و كنشگران فرهنگي اهميت خاصي پيدا مي كنند. در اين دوره است كه آثاري مانند نقد مدرنيته (۱۹۹۲) و آيا مي توانيم با هم زندگي كنيم (۱۹۹۸) و در جست وجوي خود (۲۰۰۰)را به چاپ رسانده ام.
\ اگر محور اين بحثها جنبش هاي اجتماعي و كنشگران نيست، پس چه نظريه اي را جايگزين آن كرده ايد؟
* محور كنوني بحثها، نظريه پردازيها و تحقيقاتم در حال حاضر «سوژه» است كه فكر مي كنم به شرايط خاص جامعه برمي گردد.


 

یورگن هابرماس

 

هابرماس، سال ۲۰۰۷ در دانشگاه فلسفه مونیخ.

یورگن هابرماس (زاده ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان) از فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی معاصر و وارث مکتب فرانکفورت است که در چارچوب سنت نظریه انتقادی و پراگماتیسم آمریکایی کار می‌کند. تمرکز پژوهش‌های او بر روی شناخت‌شناسی، مدرنیته و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی جوامع پیشرفته صنعتی سرمایه‌داری و سیاست روز آلمان به ویژه با توجه به نقش رسانه‌های همگانی است.شهرت او بیشتر به ابداع اصطلاح و تز گستره همگانی یا فضای عمومی است که فضایی فکری و اجتماعی را مدنظردارد که در آن، فعالیتهای آگاهی بخش رسانه‌ای به ایجاد زمینه برای بحثهای اجتماعی و انتقادی و ظهور چیزی که او آن را برای دموکراسی بنیادی می‌داند، می‌انجامد.

به نظر وی اطلاعات (اکسیژن دموکراسی) در این گستره فرآوری می‌شود وهرچه فرآیندها و روندهای این تولید، آزادتر و خردورزانه تر و با مشارکت حداکثری همه نیروهای اجتماعی باشد، مزایای دموکراسی واقعی تر و تأثیرگذارتر می‌شود. گستره همگانی فضای اجتماعی ای است که در آن مردم آزادانه شرایط اجتماعی خودرا نقد کرده ومشکلات را برشمرده و بر جریان تصمیم گیری سیاسی تأثیر می‌گذارند.به نظر هابرماس گستره همگانی خاستگاه افکارعمومی است. گستره همگانی میانجی فضای خصوصی و فضای عمومی است و هرچه آزادتر و فکورانه تر باشد مناسبات اجتماعی خردورزانه تر و انسانی تر خواهد بود. هابرماس براین اعتقاد است که از اواخر سده نوزدهم گستره همگانی براثر افزایش فعالیتهای تجاری و بازرگانی و سودگرایی دارندگان این رسانه‌ها و نیز فروکش کردن تمایلات انقلابی پیشین سرمایه داری رو به انحطاط گذاشته‌است.(وبستر۱۳۸۳)

 

زندگی‌نامه

هابرماس از بزرگ‌ترین فلاسفه و عالمان اجتماعی زنده دنیا و وارث مکتب فکری بانفوذِ فرانکفورت است؛ مکتبی که تأثیری بسیار ژرف بر تحول فکری او گذاشته‌است. تا آن‌جا که پیش از هر چیز نام او، مکتب فرانکفورت را تداعی می‌کند. شاید به دلیل رفتار رسمی هابرماس باشد که اطلاع چندانی از زندگی شخصی و خانوادگی او در دست نیست؛ جز این‌که ازدواج کرده و سه فرزند دارد؛ در دوران آلمان نازی بزرگ شده و همین، نقطه آغاز بسیاری از تحولات فکری‌اش می‌باشد. به این معنا که او هم مانند بسیاری از روشنفکرانی که نازیسم را تجربه کرده‌اند، در آغاز کار روشنفکرانه‌اش سخت کنجکاو شد تا بداند چطور می‌توان ظهور نازیسم را در آلمان – کشوری با این همه اندیشه فلسفی درخشان و رهایی‌بخش – تبیین کرد و توضیح داد؟ او هم، مانند سایر روشنفکران معاصر خود، به صرافت بازاندیشی و تعیین دوباره جایگاهِ دقیقِ سنت تفکر آلمانی که این‌چنین تحقیر شده بود، افتاد.

هابرماس، در ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان، به دنیا آمد. پدرش، رییس دفتر صنعت و تجارت شهر و پدربزرگش، مدیر آموزشگاه محلی بود. پس خاستگاه خانوادگی‌اش، از طبقه متوسط و اهل اندیشه‌است. تحصیلاتش را در شهر گومزباخ و در دانشگاه‌های گوتینگن، بن و زوریخ گذراند و مدتی روزنامه‌نگار بود. در ۱۹۵۴ از رساله‌اش با عنوان مطلق و مفهوم تاریخ: در بررسی تضاد بین مطلق و مفهوم تاریخ در اندیشه شلینگ دفاع کرد.

در دهه ۱۹۵۰، هابرماس آثار لوکاچ را خواند و به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت. بعد به مطالعه نوشته‌های دیگر متقدمان مکتب فرانکفورت روی آورد. بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹ دستیار آدورنو شد و به این ترتیب از استادش بسیار آموخت و مجموعاً همه این‌ها باعث گردید تا اولین اثرش یعنی دگرگونی ساختاری حوزه عمومی را در ۱۹۶۲ بنویسد. مجموعه تأییدها، کاربست‌ها و نقدهای بسیار، این کتاب را – که البته با تأخیر زیاد در سال ۱۹۸۹ به انگلیسی ترجمه شد – به اثری هم‌چنان زنده و پرخواننده بدل ساخته‌است.

هابرماس، از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ در دانشگاه هایدلبرگ به تدریس فلسفه پرداخت و نیز از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه فرایبورگ جامعه‌شناسی و فلسفه تدریس کرد. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۱ مدیریت مؤسسه تحقیقات ماکس پلانک در استارنبرگ را بر عهده گرفت. پس از بازگشت به فرانکفورت در ۱۹۸۱، بزرگ‌ترین اثر خود، نظریه کنش ارتباطی را منتشر ساخت. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۸ نیز در دانشگاه یوهان ولفگانگ گوته در شهر فرانکفورت به تدریس اشتغال داشت و اکنون بازنشسته شده. جز این‌ها، مطالعه پراگماتیسمِ آمریکایی و اندیشه‌ورزی در حوزه‌های متنوع فلسفی – که مغفولِ دانش‌جویان هم‌نسلش بود – او را از سایر اندیشمندان هم‌ترازش متمایز ساخته‌است.

او در مقالات و کتابهای خود از کارل پوپر، هانس گئورگ گادامر، فرانسوا لیوتار و ژاک دریدا انتقاداتی داشته و آنان را به مباحثه خوانده‌است. وی همچنین بزرگترین نظریه پرداز جنبش دانشجویی تاکنون بوده و بیشترین ارتباطات دانشگاهی و تشکیلاتی را با آنان داشته‌است. هر چند که تندروی‌های دانشجویان آلمانی در جریان انقلابات دانشجویی دهه هفتاد او را خشمگین ساخت بگونه‌ای که حرکت‌های دانشجویان را فاشیسم چپ گرا خواند. او بعدها از کاربرد شتابزده این اصطلاح پشیمان شد اما بر مواضع انتقادی خود از آنان باقی ماند.

اندیشه

مطالعه آثار هابرماس، خواننده را پیشاروی جامعه‌شناسی قرار می‌دهد که بن‌مایه‌های قوی فلسفی دارد و این موضوع، یکی از تفاوت‌های او با فرانکفورتی‌های قدیمی‌تر است. هابرماس گرچه هم دانش‌آموخته و هم این‌روزها نمایندهٔ زنده – و به بیانی، آخرین بازمانده – مکتب فرانفکورت است؛ اما در مواردی با آن‌ها هم‌رأی نیست. از جمله این‌که زیربنا و بن‌مایه کارهای هابرماس فلسفی‌ست؛ در حالی‌که مثلاً در اندیشه‌های آدورنو و هورکهایمر – شاید جز در مقاله نظریه انتقادی و نظریه سنتی و در مانیفست ۱۹۳۷ و همین‌طور در نطق افتتاحیه هورکهایمر – تأکید زیادی بر فلسفه وجود ندارد. در یک کلام، هابرماس از پیشینه فلسفی آلمان، بسیار پرمایه‌تر از دیگر فرانکفورتی‌ها بهره برده‌است و این، خود را در نقد هابرماس به آدورنو و دیگر فرانکفورتی‌ها نشان می‌دهد، آن‌جا که سرزنش‌وار از عدمِ توجه آن‌ها به هایدگر می‌گوید. باز به همین شکل، با اینکه بسیاری از فرانکفورتی‌های نسل اول برای رهایی از نازیسم، مدتی کم و بیش طولانی را در آمریکا گذراندند، هابرماس در نقد آن‌ها از کم‌توجهی‌شان به جامعه‌شناسی آمریکایی می‌گوید. در حالی‌که خود، کاملاً از جامعه‌شناسی آمریکایی در نظریه‌پردازی سود برده‌است.

نیز، هابرماس، اشکالِ نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت افزوده‌است و به‌هیچ‌وجه، بدبینی فرانکفورتی‌ها را نسبت به خِرَد ابزاری ندارد. او، به خرد رهایی‌بخش و بهترشدن زندگی مردم معتقد است. بن‌مایه‌های فلسفی کار هابرماس و تعلقش به مکتب انتقادی باعث می‌شود که برای جامعه‌شناسی به جز تحلیل و تبیین، وظیفه ارائه راه حل و یاری رساندن به دیگران را نیز قایل باشد و همه این‌ها، مجموعاً او را به اندیشمندی بزرگ و متفاوت بدل نموده‌است. این تفاوت را پیوزی، به خلاصه‌ترین وجه، این‌طور بیان می‌کند:

هابرماس، از توجه زیادی که به او شده در شگفت است. برای او، زندگی فکری، بازی، شغل و پرورش هوش و استعداد نیست؛ بلکه قبل از هر چیز، احساس انجامِ وظیفه‌است و همین احساسِ انجامِ وظیفه از طریقِ جدیت اخلاقی، بر تمام کارهای او سایه افکنده‌است. تنها هدفِ تحقیقاتی هابرماس، پیش‌بینی و توجیهِ جامعه بهتر جهانی‌ست که فرصت‌های بیشتری را برای نیکبختی و صلح و وحدت ممکن سازد. جامعه‌ای عقلانی‌تر و منطبق با نیازهای جمعی و نه منطبق با قدرت‌های خودکامه. هابرماس پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر در گفت‌وگویی مسئله ناهمزمانی تفکر و ابزار را مطرح می‌کند که در جوامع پیش و در حال گذار موجب خشونت و در نهایت تروریسم می‌شود.

هابرماس و رسانه

از نگاه هابرماسی، سرشت همه جایی و همه شمول رسانه ها ، هیچ راهی برای شکل گیری و بالیدن تفکر انتقادی یا کنش انتقادی برای افراد باز نمی گذارد. وقتی قدرت برخورد انتقادی و سازنده ی افراد با دانش و اطلاعاتی که از بالا دریافت می کنند به یغما می رود ، آنان به صورتی منفعل و منزوی در زیست‌جهان به سر می برند و روال ها مکرر روزمره را بدون تفکر می پذیرند و ان را صرفا ً طبیعتی ثانوی به شمار می آورند. [۱]

  • 1فرهنگ و زندگی روزمره - اثر اندی بنت - ترجمه ی لیلا جوافشانی/ حسن چاوشیان - نشر اختران - چاپ اول 1386 - ص 31-32

منابع

  • نوذری، حسینعلی (۱۳۸۱)؛ بازخوانی هابرماس؛ چاپ اول؛ تهران: نشر چشمه
  • وایت، استیون (۱۳۸۰)؛ خرد، عدالت و نوگرایی: نوشته‌های اخیر یورگن هابرماس؛ ترجمه محمد حریری اکبری؛چاپ اول؛ تهران: نشر قطره
  • پیوزی، مایکل (۱۳۷۹)؛ یورگن هابرماس؛ ترجمه احمد تدین؛ چاپ اول؛ تهران: نشر هرمس

وبستر، فرانک، نظریه‌های جامعه اطلاعاتی، ترجمه اسماعیل قدیمی(تهران: قصیده سرا ۱۳۸۳ چ۲)

سوالات وپاسخنامه جامعه شناسی ا

 

درس 1

1-      1-کنش های انسانی با .....و.....انسان انجام می شود.

جواب :اراده واگاهی

2—انواع کنش ها ی انسانی را مشخص کنید.

الف –ادراک وتفکر    ب)-راه رفتن    ج)مسواک زدن

جواب:الف)درونی ب)بیرونی    ج)فردی

3-کنش انسانی را تعریف کنید .

جواب:به فعالیتی که انسان با اراده واگاهی انجام می دهد کنش انسانی می گویند

4- سه نوع کنش انسانی را با ذکر مثال بنویسید؟

جواب:سلام کردن(بیرونی)     ادراک وتفکر (درونی)     نشستن(بیرونی

5- پیامدهای ارادی وغیر ارادی ورزش کردن را بنویسید؟

جواب:پیامدهای ارادی به اراده انسان وابسته است یعنی احتمالی است یعنی ممکن است انجام شود یا نشود.پیامدهای غیر ارادی قطعی است

6- به فعالیتی که......کنش انسانی می گویند.

جواب:انسان

7-چهار ویژگی کنش انسانی را ذکر کنید؟

جواب:اگاهانه بودن –ارادی بودن –هدفدار بودن- معنادار بودن

8- پيامدهاي طبيعي كنش انساني به اراده ي فرد كنشگروابستگي  دارد.

جواب: غ

9- كنش هاي انساني را بدون توجه به ............آنها نمي توانيم بشناسيم.

جواب: معنا

10-پيامد.......و...........كنش انساني قطعي است.

جواب: طبيعي وغير ارادي

11- پيامد طبيعي وغير ارادي كنش انساني .......است.

جواب: قطعي

12- فلسفه جزء كدام علوم است؟

جواب: علمي مستقل است

 

درس2

13- به طور خلاصه تفاوت علوم انسانی وفلسفه را بنویسید؟

جواب:موضوع علوم انسانی کنش انسانی وپیامدهای آن می باشد اما موضوع فلسفه اصل وجود است وقوانین کلی موجودات راشناسایی می کند.

14-فواید علوم طبیعی رابنویسید؟

جواب:شناخت طبیعت   -پیش بینی حوادث طبیعی برای تسلط برطبیعت   -رها سازی انسان ازاسارت طبیعت

15-موضوع فلسفه..........است.

جواب:اصل وجود

16-جه تفاوتی بین علوم طبیعی وعلوم انسانی وجود دارد؟

جواب:موضوعات علوم انسانی کنش های انسانی است وحال موضوعات علوم طبیعی ،طبیعی است

ب)کنش انسانی چون بااراده واگاهی انسان انجام می شود دارای هدف ومعنایی خاص است وبه همین دلیل شناخت کنش انسانی بدون فهم هدف ومعانی واهدافی که انسان ها در نظر می گیرند مستقل هستند یعنی به تصمیمات واقدامات انسان ها وابسته نیستند. بنابر این شناخت آن ها هم مستقل از اهداف واغراض انسان هاست.

17- علوم انساني به علومي گفته مي شود كه موضوع آنها .......است.

جواب:كنش انساني

18- موضوع فلسفه چيست؟

جواب: قوانين كلي موجودات را شناسايي مي كند

19- بسياري از دانشمندان تفاوت علوم را در تفاوت ......مي دانند.

جواب: موضوعات

 

 

درس3

20-منظوراز علوم طبيعي چيست؟

جواب : موضوع علوم طبيعي عالم طبيعت است .اين دسته ازعلوم باشناخت طبيعت قدرت پيش بيني وپيش گيري را براي انسان فراهم مي اورد وانسان رابر عالم طبيعت مسلط مي گرداند

21-دوتفاوت عمده علوم انساني و علوم طبيعي چيست؟

جواب : موضوعات علوم انساني كنش هاي انساني است  وحال ان كه موضوعات علوم طبيعي پديده هاي جهان طبيعي است .كنش انساني بااراده وآگاهيانسان است به همين دليل شناخت كنش انساني بدون فهم هدف ومعناي ان ممكن است اما پديده هاي طبيعي طبيعي ازمعاني واهدافي كه انسان ها در نظر مي گيرند مستقل است.

22- چرا به علوم طبيعي علوم ابزاري مي گويند؟

جواب: علوم طبيعي همچون ابزاري هستند كه در دست انسان قراردارند انسان با اين ابزار بر عالم طبيعت مسلط مي شود.

23 -دومورد ازفوايد علوم انساني را بنويسيد؟

جواب: شناخت وفهم معاني كنش هاي آدميان-رها سازي انسانها از ظلم

24-  اگر علوم طبيعي دچار مشگل شوند قدرت تصرف انسان در........محدود مي شوداما اگر علوم انساني گرفتار مشگل شوند انسان از .......واز........وآمانهايي كه بايد دنبل كند باز مي ماند.

جواب: طبيعت-  تدبير زندگي – شناخت ارزش ها

25- اصطلاحات زير راتعريف كنيد؟

الف)علوم ابزاي      ب)پديد هاي اجتماعي      ج)كنش اجتماعي     د)قانون عليت

جواب: الف)  علوم طبيعي چون ابزار تسلط انسان برطبيعت ووسيله  ي رها سازي انسان از محدوديت هاي طبيعي اند علوم ابزاري مي گويند.

ب) كنش اجتماعي اولين پديده اجتماعي است پديد ه هاي اجتماعي ديگر آثار وپيامدهاي كنش اجتماعي هستند.

ج) كنش هايي كه با توجه به ديگران انجام مي دهيم

د) هر پديده اي كه واقع مي شود داراي علت لست وخودبخودي بوجود نيامده است.

26- دليل اهميت بيشتر علوم انساني نسبت به علوم طبيعي در چيست؟

جواب: هنگامي كه خود انسان  گرفتار بحران گمراهي مي شود. علوم ابزاري نه تنها مشكلي راحل نمي كند بلكه بر مشكلات او مي افزايد علوم انساني به سبب اين كه راه استفاده از طبيعت وعلوم طبيعي از اهميت بيشتري برخوردارند.

27- علوم طبيعي را توضيح دهيد؟

جواب: موضوع علوم طبيعي عالم طبيعت است .اين دسته از علوم باشناخت طبيعت ،قدرت پيش بيني وپيش گيري حوادث را براي انسان فراهم مي آورد وانسان رابر عالم طبيعت مسلط مي گرداند.

درس4

28- كنش اجتماعي چيست با مثال بنويسيد؟كنش هايي كه با توجه به ديگران انجام مي دهيم نوعي از كنش انساني است كه آكاهانه وارادي است مانند لباس پوشيدن در منزل وخارج از منزل

29- نظام قومي وقبيله اي به چه نوع ارزشهايي سازگار است ؟دو هنجار وكنش اجتماعي مناسب با اين نظام رابيان كنيد؟

جواب: نظام قومي وقبيله اي با ارزش ها ي همان قوم وقبيله سازگار است  مانند جنگآوري ،شجاعت      در نظام قبيله اي فرد بايد روحيه جنگ آوري داشته باشد در نتيجه در اين نظام اكثر مردان قبيله در سوار كاري وتير اندازي ماهر هستند ،به شدت به سالمندان احترام مي گذارنند.

30 – كدام پيامد كنش اجتماعي اند؟

الف) هنجار ها وارزشها   ب)نظام اجتماعي خرد وكلان   ج)هر دو مورد

جواب:  ج

31- اگر كنش اجتماعي نباشد هيچ...........شكل نمي گيرد وهيچيك از ارزش ها وآمان هاي اجتماعي مانند عدالت وحقيقت ....... نمي شود.

جواب:   هنجاري-محقق

32- ارزشهايي كه صورت اجتماعي پيدا كرده باشند از كنش ها يي حمايت مي كنند كه .......باآنها باشد.

جواب: متناسب

33-پديده جامعه پذيري وكنترل اجتماعي چه زماني صورت مي گيرد؟

جواب: هنجار ها وارزشها   بعد از آن كه از طريق كنش اجتماعي انسان ها تحقق پيدا كنند از سويي  با آموزش وپرورش و تشويق وتنبيه پديده جامعه پذيري و كنترل اجتماعي را ايجاد مي كنند

34- هنجار ها چگونه زمينه ي لازم براي نقش ها ي اجتماعي به وجود مي آورند؟

جواب: هنجار ها وارزشها از سوي ديگر با تعيين انتظارات وتوقعات زمينه لازم را براي نقش هاي اجتماعي بوجود مي آورد.

35- لباس پوشيدن شما در منزل وبيرون منزل چه تفاوتي دارد؟

  جواب:تابع كنش اجتماعي است

36- به چه علت در علوم اجتماي قدرت پيش بيني مشكل است؟

جواب: زيرا هر كنش براساس نيت وهدف خاصي شكل مي گيرد.

درس5

37- علوم زير راتعريف كنيد؟

الف)علم اقتصاد         ب)علم مردم شناسي

جواب: الف) اقتصاد علم به كنش هاي انسان در زمينه هاي توليد ،توزيع ،مبادله ومصرف است .اين كنش ها نظام اقتصادي راپديد مي آورد.

ب) كنش اجتماعي وروابط اقوام محلي وگروه هاي نژادي وابعاد فرهنگي جوامع وپيشين وجوامع شهري رامطالعه مي كند.

38- هريك از جامعه شناسان خرد وكلان چه تعريفي از جامعه سي دارند؟

جواب: به  پديدهاي اجتماعي خرد مانند كنش اجتماعي نظر دارد (جامعه شناسي خرد) پديد هاي اجتماعي كلان در جامعه شناسي كلان مورد بررسي قرار مي گيرد.

39- چرا علوم اجتماعي همه فوايد علوم انساني رادارا مي باشد؟

جواب: زيرا علوم انساني عام تر از غلوم اجتماعي است

40- علم حقوق چگونه علمي است؟

جواب: علم به آن دسته از قواعد زندگي اجتماعي است كه ضمانت اجراي رسمي دارند وبخشي از روابط اجتماعي افرادرا تعيين مي كنند.

41- جمله زير صحيح يا غلط  مي باشد:

از فايد هاي علوم اجتماعي مي توان به قدرت پيش بيني نسبت به آثار وپيامد هاي فعاليت هاي اجتماعي اشاره كرد.

جواب: صحيح

درس6

42- به علوم انساني علوم......و.......ميگويند.

جواب: انتقادي وتفهمي

43- جامعه شناسي در قرن 19الگوي خودرا از كدام دسته از علوم مي گرفت؟

جواب: اثبات گرايانه زيرا باغلبه اثبات كرايي اين نوع جامعه شناسي الگو وروش خودرا ار علوم طبيعي مي گرفتند.

44- ازنگاه جامعه شناسي انتقادي ،جامعه شناسي پوزيتيويستي وتفهمي ديد گاههايي.....است.

جواب: محافظه كارانه

45- شاخص اصلي شناخت علمي از نظر وبر.....است.

جواب:حس وتجربه

46- چرادر قرن 19 دانش پيشينيان غير علمي دانسته شد؟

جواب: به دليل اينكه روش هاي كه در اين دوره مورد توجه بود صرفا حسي وتجربي بود واز معرفت عقلي وروحي بي بهره بودند

47- منظور از جامعه شناسي اثبات گرايانه چيست؟

جواب: اثبات گرايان شناخت علمي را به دانش حسي وتجربي محدود مي كردند

48- جمله زير صحيح يا غلط  مي باشد:

موضوع جامعه شناسي پوزيتويستي  كنش اجتماعي انسان است وجامعه وپديده هاي اجتماعي اندام واره مي دانند.

جواب: غلط

49- ماكس وبر جامعه شناس آلماني ازچه كسي تاثير پذيرفت؟

جواب: ديلتاي

50-نام يكي از نظريه پردازان جامعه شناسي پوزيتويستي  رابنويسيد؟

جواب: كنت